اولی اشتک کوهنورد متولد 4 اکتبر 1976 در لانگناو در شرق برن سوئیس بود. او یکی از سرشناسترین کوهنوردان زمان خود شناخته میشود. او در محلهای در نزدیکی اینترلاکن سوئیس به نام رینگبرگ زندگی میکرد. وی در سن 40 سالگی در 30 آپریل 2017 در جریان حادثهای در نزدیکی کوه نوپتسه در حال صعود به قله درگذشت. به او به خاطر توانایی در صعود و چابکیاش لقب «ماشین سوئیسی» را داده بودند.
خلاصه ای از زندگی اولی اشتک
او در سن 12 سالگی به عضویت باشگاه آلپ سوئیس درآمد. او در همان زمان شیفتگی عجیبی به طبیعت، قله و پرتگاه نشان میداد. در یک روز اشتک در حال کوهنوردی به همراه تنجی شرپا در اولین مسیر قله لوتسه اورست بود. رشتهای متصل به قلهای به ارتفاع 8.848 متر که یکی از بلندترین قلههای جهان به حساب میآید. لوتسه که ارتفاعی به اندازه 8.516 متر دارد در رده چهارم لیست بلندترین کوهستانها میباشد.
لقب ماشین سوئیسی را به این دلیل به او دادند زیرا او در 18 سالگی اولین صعود خود را به قله محلی جبهه شمالی ایگر داشت. او این مسیر و راه کوهنوردی را ادامه داد و در دوران حرفهای انفرادی خود بسیار درخشید.
در سال 2009 و 2014 به او جایزه پایلوت اودور را دادند که مهمترین جایزه در حرفه کوهنوردی میباشد. او توانسته بود رکورد سریعترین صعود به قله ایگر در 2 ساعت و 22 دقیقه و 50 ثانیه به ثبت برساند. او این کار را نه تنها یکبار بلکه 3 بار انجام داد. او علاوهبر اینها توانست جبهه جنوبی قله آناپورنا را به تنهایی صعود کند. او توانست بدون استفاده از کپسول اکسیژن به قله اورست صعود کند. همچنین وی در دوران حرفهای خود 82 قله آلپ که بالای 4000 متر ارتفاع داشتند را در 62 روز صعود کرد.
اولی اشتک در دوران کوهنوردی خود تکنیک تازهای برای صعود به قلهها انجام میداد. او معتقد بود که سریع بودن فاکتور بسیار مهمی برای عدم ریسکپذیری است.
در 23ام می خانواده کوهنورد سوئیسی اولی اشتک؛ یک خدمات یادبود عمومی در محله اینترلاکن سوئیس را اداره میکردند. این یابود نزدیک به یتیم خانهای در رینگبرگ و کوهستان برنس اوبرلند بود. جایی که اولی اشتک اولین دستاوردهای کوهنوردی خود را تجربه کرد.
شخصیت جالب مردی از جنس کوهنوردی
«کاریزماتیک»، گرم و فروتن؛ اشتک به همه چیز شبیه بود مگر یک ماشین. فردی بود که با آدمهای غیرکوهنورد ارتباط برقرار میکرد، کاری که اکثر آلپنیست ها انجام نمیدادند. او برای این کار مشکلات را آسان گرفت. او با اتکا بر شخصیت خوب خودش توانست تا دوستان بیشتری بدست بیاورد و روی حامیان خود تاثیر بگذارد.
او از مربی المپیک و زبان ورزشکاری استفاده میکرد که برای غیرکوهنوردان نیز قابل درک باشد. این کار حسادت را در میان هم سن و سالانش پرورش داد و برای بعضیها در رابطه با موفقیتهای او سوالاتی را ایجاد میکرد. صعود اشتک از یک مسیر جدید در جبهه جنوبی آناپورنا در اکتبر 2013 بهترین مثال برای این موضوع بود. او به تنهایی در سختترین مسیر هنگام شب در وضعیتی خطرناک و غیرقابل تصور به قله صعود کرد. حتی او دوربین و جی پی اس خود را هم هنگام صعود از دست داد.
دو شرپای (هیمالیایی) شاهد آن بودند که او توانست با یک هدلایت بر تمامی مشکلات راه غلبه کند. همین اتفاق هیئت منصفه را قانع کرد تا جایزه پایلوت اودور را به او بدهند که دومین جایزه او به حساب میآمد. موفقیتهای اشتک به عنوان نقطه عطفی در تاریخ کوهنوردی به حساب میآید.
اولی اشتک کوهنوردی بسیار سرسخت بود و قلههای فراوانی را توانست صعود کند.
موفقیتهای اولی اشتک در کوهنوردی
سال 2009 صعود به قله (8034) متری گاشربروم ۱- مسیر عادی
سال 2009 صعود به قله (8485) متریی ماکالو – مسیر عادی
سال 2011 صعود به قله (8027) متری شیشاپنگما – جبهه جنوبی به صورت انفرادی
سال 2011 صعود به قله (8188) متری چوآیو – جبهه غربی به همراه دان بویی 18 روز پس از صعود شیشاپنگما
سال 2012 صعود به قله (8848) متری اورست – مسیر عادی بدون استفاده از ماسک اکسیژن
سال 2013 صعود به قله (8091) متری آناپورنا – جبه جنوبی به صورت انفرادی و مجموعا 28 ساعت زمان بالا رفتن و پایین آمدن.
سال 2014 دریافت دومین جایزه پایلوت اودور
سال 2015 فتح 82 قله آلپ بالای 4000 متر در 62 روز. او این کار را با (دوییدن بین کوهها، دوچرخهسواری و پاراگلایدینگ انجام داد.)
سال 2015 زدن رکورد 2 ساعت و 28 دقیقه دانی آرنولدز با زمان 2 ساعت و 22 دقیقه و 50 ثانیه در صعود به قله آیگر.
صعود به قله جوبیلی دیاموند
در سال 2012، با صعود اورست بدون تجهیزات اکسیژن، سالگرد صعود «دیاموند جوبیلی» اورست با مشاجرهای در ارتفاع زیاد که استک و دو کوهنورد دیگر درگیر آن بودند، مخدوش شد.
سه کوهنورد- اولی استک از سوئیس، سیمون مورو ایتالیایی وجان گریفیت عکاس و کوهنورد بریتانیایی- در حال حرکت در مسیر جبهه لوتسه بودند که به جبه جنوبی کال منتهی می شود. که برای تلاش بعدی در مسیر جدید سازگار است. در همان زمان، تیمی از شرپاها ثابت گذاری میکردند. تا آنها از آن طنابها در اواخر ماه می هنگامی که هوا برای صعود در بهترین حالت است، به قله استفاده کنند. همانطور که این سه نفر از اردوگاه 3 از این طنابها به سمت چادر خود عبور میکردند، یک اتفاق بحثبرانگیز افتاد. شرپاها ادعا میكنند که یكی از آنها به یخی که سه غربی جدا کرده بودند اصابت داشته است. اتهامی كه به شدت رد میشود.
سه کوهنورد بعداً در یک نمایش خشونتآمیز توسط شرپاها در کمپ 2 مورد حمله قرار گرفتند. طبق یک گزارش شرپاها با پرتاب سنگ، مشت و لگد سه کوهنورد را مورد حمله قرار دادند. حتی طبق گفتههای اشتک حتی آنها توسط چاقو نیز تهدید شده بودند. مورو ادعا میکند که آنها آنقدری ترسیده بودند که به سرعت کوه را از مسیری خطرناکتر پایین آمدند. مسیری به پایین که معمولا برای اجتناب از ملاقات با افراد دیگر استفاده میشد.
در مراسم ترحیم اشتک، اد داگلاس ادعا می کند:
«این رویداد که به سرعت همهگیر شد؛ اشتک را که در این کار کاملا بیگناه بود کاملا دلسرد و افسرده کرد.»
«موفقیت او برای صعود به جبهه جنوبی قله آناپورنا در سال 2015 واکنشی بود به تمام بدبختیهای آن ماه.»
سال 2015 برای اولی اشتک
خیلیها معتقدند که برجستهترین لحضات زندگی اولی اشتک در تابستان 2015 اتفاق افتاد. جایی بود که توانست 82 قله آلپ اروپا که بالای 4000 متر ارتفاع داشتند را به همراه گروه زیادی از همراهان باتجربه خود صعود کند. دوچرخهسواری، دوییدن و حتی پاراگلایدینگ در بین کوهها از جمله کارهای اولی اشتک در آن زمان بود. تور گروه میش- مش کوههای آلپ به همراه اشتک توانست 82 قله را در 62 روز صعود کند.
اولی اشتک کسی بود که علارغم بسیاری از آلپنوردان آخر هفته ای می دانست چه خطرهایی را به جان می خرد. او تجربه ای گران بها به اندازه ده ها سال تمرینات تخصصی داشت که به او کمک می کرد تا بر مشکلات غلبه کند. او تعصبی مثال زدنی برای تمرین کردن و آماده شدن داشت.
طی یک برنامه تمرینی عاقلانه و کنترل شده ، اشتک به سطحی از آمادگی جسمانی برابر با بسیاری از ورزشکاران المپیکی رسید. او حتی پیشگام رویکرد «سریع و سبک/ سبکبار» کوهنوردی بود؛ به این معنی که برای مدت زمان کمتری در معرض خطر عینی قرار میگرفت.
اشتک در کوه نوردی احمق نبود و قبل از هرچیز ذهن خود را هم مانند عضلات دیگرش تقویت میکرد. سالها تمرین او را به همچین کوهنورد ماهری تبدیل کرده بود.
آخرین ماموریت
نقشه جاهطلبی اشتک این بود که بدون کپسول اکسیژن از طریق سختترین مسیر صعود، قله را صعود کند. جزئیات حادثهای که برای او اتفاق افتاد و سبب مرگ او شد هنوز علنی نشده است. گرچه عموم او را کوهنوردی میشناختند که علاقه به فتح قلهها به صورت انفرادی را داشت.
خاکستر او را به سوئیس طی یک مراسم سنتی بودایی در نزدیکی صومعه کاتماندو بازگرداندند. طبق گزارشی از عکاس ای اف پی که در صحنه بود؛ محل توسط راهبانی با روپوش که دعاگو بودند محاصره شده بود. خانواده نزدیک اشتک و همسر او نیکول به همراه موسیقی که در محل در حال پخش بود با او خداحافظی کردند.
در اعلامیه ای در اوایل ماه می خانواده اشتک از تمامی هواداران، دوستان و هم دانشگاهیهای اشتک که برای حمایت آمده بودند تشکر کرد.
اولی اشتک در آخرین صعود خود دچار حادثه شد که سبب مرگ او گشت.
این رویداد در ساعت 4 بعد از ظهر روز 23 می در مرکز کنگره کروسال اینترلاکن برگزار شد. جایی که انجمن نزدیک گریندل والد، نزدیک به ایگر، تصمیم گرفتند تا یک قسمت از کوه معروف را به نام کوهنورد فقید بنامند.
در حالی که دلایل دقیق مرگ اشتک ناشناخته مانده است، هر کوهنورد واقعی ترجیح می دهد یک روز دیگر صعود کند تا اینکه احمقانه زندگی خود را به خطر بیندازد.
با شناخت این کاوشگران مدرن با ماجراجوییهای آنها در ارتفاعات کوهها، اعماق دریاه تا سریعترین صعود آناپورنا،همراه شوید.
کاوشگران مدرن خواه در زمان رکوردشکنی و صعود به بلندترین قلههای جهان و یا کشف گونههای جدید در اعماق اقیانوسها، ماجراهای خود را با بالاترین سطح از هیجان دنبال میکنند. در این مطلب با این مردان و زنان کاوشگر که در سراسر جهان رکورد میزنند آشنا شوید.
از صخره نوردی و غواصی در غار تا سفرهای قطب جنوب و کوهنوردی آزاد در کوهستان، همراه این کاوشگران مدرن باشید که شاهکارهای گفته شده در این مطلب تنها آغاز کار آنهاست.
آندره بارگیل
آندره بارگیل فقط یک چیز را میشناسد و ان هم اسکی کوهستانی است. این کاوشگر مدرن و ورزشکار شاخهی اسکی آزاد و کوهنوردی، اولین شخصی بود که در سال 2018 به وسیلهی اسکی از K2 دومین کوه بلند جهان، فرود آمد. عملی که قبلاً غیرممکن تصور میشد.
بارگیل در مورد چالشهای پیش روی خود هنگام حرکت در حین چنین فرود تاریخی صحبت کرد. «در این مسیر یک یا دو بخش شیبدار وجود دارد که باید در زمان مناسب از آنجا عبور کنید تا ایمن باشید. به این معنی که در زمان فرود آمدن با اسکی برف خیلی سخت یا نرم نبوده و همچنین خطر بهمن وجود نداشته باشد. خورشید دقیقاً روی نقاطی که به آن نیاز دارید بتابد. با این حال خیلی گرم هم نباشد. زیرا در غیر اینصورت در حین حرکت بلوکهای یخی بر روی سر خود خواهید ریخت.» از سفر بارگیل بهعنوان فصل جدیدی از کوهنوردی و اکتشافات اسکی در کوههای هیمالیا نام برده میشود.
نیرمال پورجا
نیرمال (نیمس) پورجا که با صعود سریع خود به شش قله بلند جهان فقط در عرض یک ماه شناخته شده است. به سرعت در حال تبدیل شدن به یکی از بزرگترین ستارههای ماجراجویی نپال است. در تاریخ 3 آوریل 2019، پورجا کوه 8،091 متری آناپورنا را فتح کرد و قبل از اینکه ماکالو را در 24 مه به پایان برساند، سفر خود را به دائولاگیری، کانچن جونگا، اورست و لوتسه ادامه داد.
هیچگاه ماجراهای این کاوشگران مدرن عاری از سختی نبوده است. پورجا نیز از این قاعده مستثنی نبود پس از صعود آناپورنا، اعضای تیم وی به مکانیابی و نجات یک پزشک گمشده که از مسیر دور شده بود کمک کردند. تلاش نجات به پورجا این فرصت را داد تا در آن روز برای بار دوم رکورد صعود سرعتی را بشکند.
تیم وی در طول مدت حضور در کانچن جونگا، همچنین سه مرد را که از کمبود اکسیژن بدحال شده بودند، را پیدا کرده و به آنها کمک کرند.
پورجا را دنبال کنید تا او پروژه خود را تا سال 2019 به پایان برساند. زیرا او قصد دارد فقط در هفت ماه 14 قله بیش از 8000 متر را صعود کند.
لئو هولدینگ
بسیاری ادعا میکنند که لئو هولدینگ چهرهی اصلی کاوشگران مدرن انگلیس است. او از 10 سالگی سنگنوردی را آغاز کرد. او سپس خانه خود را به Llanberis در شمال ولز منتقل کرد تا در نهایت قهرمان کوهنوردی داخل سالن نوجوانان انگلستان شود. او در برنامههای مشهور و پربینندهی تلویزیون انگلیس مانند Top Gear و Extreme Lives ظاهر شده و توانایی طبیعی خود را برای صعود به مسیرهای پیچیده نشان داده است.
هولدینگ در سال 2013 یک گروه کوهنوردی را به قله Ulvetanna در قطب جنوب هدایت کرد. جایی که تیم او مسیر جدیدی را در خط الرأس شمال شرقی ایجاد کردند. او اخیراً آخرین پروژه خود را به پایان رساند و 1600 کیلومتر مسافت را طی کرد تا به قلهی Antarctica’s Sceptre، دور ترین کوه جهان برسد.
برایان کاکوک
برایان کاکوک، یکی از کاوشگران مدرن در غارهای زیر آب، حضوری بیادعا در جامعه غواصی است. با اینحال یکی از چشمگیرترین سفرهای جهان را ثبت کرده است. کاکوک از پایگاه خود در باهاما به کشف کشتیهای غرق شده در نواحی بکر دریا و کشف بقایای حیوانات فسیل شده در غارهای طولانی و فراموش شده میپردازد.
اما علاقه واقعی او در نقشهبرداری از پرتگاهها، تونلهای غارنوردی و حفرههای آبی باهاما است. کاکوک با غواصی در فضاهای عمیق 103 متری، شبکه گستردهای بیش از 1000 حفره را کاوش میکند. کمتر از 20 درصد از این حفرهها نقشه برداری شده است.
کالین اوبرادی
کالین اوبرادی ماجراجو پس از تحمل سوختگیهای شدید در سن 22 سالگی که به عقیدهی برخی خطر جانی برای او داشت، رکورد سرعت هر دو مسابقهی گرند اسلم اکسپلورر و سون سومیت را به نام خودش ثبت کرد. وی سپس در طی 21 روز به صعود بلندترین قله های 50 ایالت آمریکا رفت. تا کنون کمتر از 300 نفر تلاش کردهاند تا این کار را انجام دهند.
کاری که او در ادامه انجام داد، توجه بسیاری را به خود جلب کرد. در اواخر دسامبر 2018، اوبرادی اولین کسی بود که قاره قطب جنوب را پشت سر گذاشت. او این کار را به صورت انفرادی و بدون هیچ پشتیبانی انجام داد. اندکی پس از طی کردن 128 کیلومتر در کمتر از 33 ساعت برای فالورهای اینستاگرام خود نوشت:
«در حالیکه 32 ساعت گذشته از چالش برانگیزترین ساعتهای زندگی من بود، اما باید صادقانه بگویم که این ساعات از بهترین لحظات زندگی من نیز بودهاند.»
اوشن رمزی
اوشن رمزی بیشتر به خاطر غواصی آزاد با کوسههای سفید بزرگ شناخته میشود. او با این کار باعث جلب توجه بیشتر به حفاظت از محیط زیست در سراسر جهان کمک میکند. در ماه ژانویه، از غواصی آزاد رمزی با یک کوسه سفید باردار با اندازه بیش از 6 متر فیلمبرداری شد.
این کار پلتفرم او را به صفحه اول رسانههای خبری سراسر جهان رساند.
رمزی در اوهو، واقع در هاوایی زندگی میکند. رمزی و اعضای تیم وی تا به امروز با بیش از 32 گونه کوسه به غواصی آزاد پرداختهاند و همچنان به کار خود ادامه میدهند.
مایک هورن
مایک هورن حرفه خود را براساس اکتشاف حرفهای بنا نهاده است. مایک بومی آفریقای جنوبی استوا را دور زده ، تمام رودخانه آمازون را پارو زده و دایرهی قطب شمال را به اتمام رسانده است. او با این ماجراجوییها توانسته تا نام خود را در لیست کاوشگران مدرن ثبت کند. اما او که پس از سن 52 سالگی دیگر کاوشگری را کنار گذاشته بود قصد دارد تا ماجراجویی قطبی بعدی خود در سال 2019 انجام دهد.
او می خواد تا اقیانوس منجمد شمالی قایقرانی کند تا اینکه قایقش به آن سوی زمین برسد. سپس قصد دارد تا با پای پیاده به قطب شمال برسد.
سارا مک نایر لندری
سارا مک نایر لندری در سن 18 سالگی و بدون پشتیبانی به قطب جنوب اسکی کرد. او در 19 سالگی، به وسیلهی سورتمه و سگ به قطب شمال رسید. شاهکارهای او باعث شد تا نام او به عنوان جوانترین کاوشگران مدرن ثبت شود که به هر دو قطب رسیده است. اما ماجراهای او تازه از آنجا شروع شد.
در سال 2016 ، مک نایر لندری یک هیئت کایت اسکی را که متشکل از کایاکرهای حرفهای اریک بومر و بن استوکس بری بود را در سراسر صفحهی یخ گرینلند هدایت کرد. همین امر منجر شد که نام وی به عنوان اولین فردی ثبت شود که رودخانه قطب شمال را پارو زد. وی در اولین مراحل اعزام از ناحیه کمر دچار آسیبدیدگی شد، اما با وجود درد ادامه داد.
اریک هیورلیفسون
اریک هیورلیفسون پیشکسوت اسکی آزاد، به آرامی کار خود را از علاقه به اسکی ماجراجویی به کار پشت صحنه تبدیل کرده است. او هنگامی که کاوش در خطوط جدید کشور کانمور، آلبرتا را دنبال نمیکند، اسکی و گرافیک برای اسکیهای 4FRNT طراحی میکند.
او همچنین بر اساس فعالیت هنری و ماجراجویانه خود در صنعت اسکی به عنوان کانون توجه در Matchstick Productions 2018 ظاهر شد.
ویکتور وسکوو
در آوریل 2019 ، تاجر و سرمایه گذار ویکتور وسکوو توانست از عمیقترین تقطهی جهان یعنی گودال ماریانا دیدن کند. او توانست به عمق 10،928 متر برسد و سه گونه آبزی جدید کشف کند.
او همچنین در اعماق گودال چلنجر که قبلاً در زیر شاخه گودال ماریانا ثبت شده است با ماهی حلزونی و کرم قاشقی روبرو شد. وسکوو به کاوش در اطراف سیرنا دیپ ادامه داد و یک تخته سنگ Mantle را برای مطالعه علمی کشف کرد.
در سال 2012، نیرمال پورجا برای اولین بار به کوهنوردی پرداخت. 7 سال بعد از آن، رکورد شکنی نیرمال پورجا، چهرهی کوهنوردی را تغییر داد. وی با پیمودن 14 قلهی بالای 8000 متر در عرض 6 ماه رکوردی جدیدی ثبت کرد. این تازه شروع کار او است.
در سال 2017، هیات اعزامی هنگ سلطنتی تفنگداران گورخا برای صعود به اورست سفر خود را آغاز کردند. برای تیپ نخبگان سربازان نپالی این یک سفر بسیار مهم بود. از این جهت این سفر مهم بود که برای بزرگداشت جشن 200 سال وفاداری به تاج و تخت انگلیس انجام میشد. همچنین دومین تلاش آنها برای بالاترین کوه جهان پس از سقوط مأموریت آنها در 2015 بود.
دلیل شکست آنها زمین لرزه سرنوشت ساز گورخا بود که باعث ایجاد بهمن شد. در این حادثه بیس کمپ یا کمپ اصلی اورست از بین رفت. بیشتر کوهنوردان را در کمپ یک گرفتار کرد. اکنون، این اعزام نیز به خطر افتاده بود. آب و هوای غیر قابل پیش بینی به این معنی بود که تیم رسمی ثابتکننده طناب در آن سال هنوز مسیری را به قله تعمیر نکرده بودند. بنابراین هیچکس نمیتوانست صعود کند.
شرایط نیرمال پورجا در زمان اعزام به اورست
نیرمال پورجا در زمان اعزام به اورست 35 سال سن داشت و عضوی از واحد کوهنوردی گورخا بود. وی میگوید: «من بسیار هیجانزده بودم. همه خیال میکنند هر شخصی که به عنوان یک عضو گورخا شناخته میشود، نه تنها شجاعتر از فرد نترسی است. بلکه اورست مثل یک باغ پشتی برای او است. شهرت ما گورخاها در خطر کردن است. من با خود فکر کردم ممکن است دیگر این فرصت منحصر بفرد، که با حمایت مالی انگلستان در اختیار ما گذاشته شده بود، پیش نیاید. بنابراین تصمیم گرفتم که تیم ثابتکننده را رهبری کنم.»
وقتی اخبار مربوط به نقشهی وی در اردوگاه کوهنوردان پخش شد. تنها یک واکنش نشان داده شد: «آیا او هیچ ایدهای در مورد کاری که قصد دارد انجام دهد، دارد؟» پورجا به یاد میآورد: «هیچ کس نمیدانست من کی هستم. با اینحال، 13 عضو اعزامی را به قله هدایت کردم. اولین تیمی که در آن سال از قسمت جنوبی موفق شد که صعود کند. ما به کاتماندو بازگشتیم و یک هفته تمام را به مهمانی و جشن پرداختیم.»
«سپس دوباره اورست را فتح کردم، سپس لوتسه و ماکالو [چهارمین و پنجمین کوه بلند جهان]، همه در عرض پنج روز، و دو روز هم صرف مهمانی شد که در این میان برگزار شد.»
رکورد شکنی
این روزها مردم رکورد شکنی نیرمال پورجا را به خوبی به یاد میآورند. در سال 2019، او 14 کوه با ارتفاع بالاتر از هشت هزار متر ارتفاع را در سریعترین زمان ممکن، پیمود. این رکورد هفت سال و 10 ماه و شش روز بود. اما پورجا قصد داشت این کار را طی هفت ماه انجام دهد. او در نهایت در شش ماه و شش روز به آن دست یافت. رکورد شکنی نیرمال پورجا، این سرباز نیروهای ویژه (اولین گورخا که تاکنون در نیروی دریایی ویژه انگلستان پذیرفته شده بود) را به کانون توجهات هدایت کرد. این امر همچنین انتقاداتی را از طرف برخی به همراه داشت. این انتقادات به ویژه به دلیل بههمراه داشتن و همچنین استفاده وی از اکسیژن مکمل در هنگام صعود بود.
وی در دفاع از خود بیان کرد: «من فقط این کار را از کمپ 4 (اردوگاه نهایی قبل از قله) انجام دادم. طی فرآیند صعود و ثابت کردن خطوط،از اکسیژن استفاده نکردهام.»
مردم عقیده داشتند: «نیرمال پورجا کوههای نپال را فتح کرد زیرا میتوانست از هلیکوپترها برای رسیدن به بیس کمپ استفاده کند.»
پورجا در جواب گفت: «خب من بدون هلی کوپتر تمام کوههای پاکستان را صعود کردم، 23 روز از بیس کمپ به کمپ دیگری میدویدم. هر پنج قله 8000 متر را فتح کردم. من هیچ مشکلی با منتقدان ندارم. اگر کسی رکورد من را بشکند، من اولین کسی خواهم بود که با آنها دست خواهد داد. اما این تنها در گفتن آسان است.»
افسانه رکورد شکنی نیرمال پورجا
ممکن است سخنان نیرمال پورجا تند باشند، اما شخصاً او انرژی متفاوتی از خود بروز میدهد. یک کلافگی و ناآرامی که مردم را به خود جلب میکند، نه اینکه آنها را دفع کند. او در حالی که یک اتاق هتل در پایگاه مون بلان، جایی که او تابستان و تعطیلات خود گذرانده است، نشسته بود به همه لبخند میزد. او همانطور که انتظار میرفت،هیکل عضلانی دارد. اما در کل کم وزن با 170 سانتیمتر قد، با سبیلی مانند کاوشگران جنتلمن دارد. او سبیل خود را در طول ماموریتهای Bremont Project Possible 2019، تراشیده بود.
وی میگوید: «من 38 ساله هستم، اما صادقانه بگویم واقعاً نمیدانم چند سال سن دارم.»
«من هرگز تولد خود را جشن نمیگیرم، زیرا سن فقط یک ذهنیت است، راهی است که به شما اجازه میدهد فکر کنید پیر شدهاید و برای انجام کارهای جدید سن خود را بهانه کنید.»
اگر این خودآگاهی برای شما تعجبآور است، باید بگویم که این تنها یکی از تناقضاتی است که در افسانه نیمس پورجا رخنه میکند.
به عنوان مثال، در مورد کلیشهای که یک کوهنورد نپالی از مزیت زندگی در ارتفاع زیاد بهرهمند است؛ می گوید: «من در چیتوان بزرگ شدهام. این منطقه به عنوان صافترین و گرمترین قسمت نپال شناخته شده و تقریباً هم سطح دریا است. ما یک خانواده واقعا فقیر در خانهای کوچک بودیم. من حتی یک جفت دمپایی هم نداشتم. وقتی دو برادر من عضو گورخاها شدند، این وضعیت تغییر کرد.»
برادران پورجا که خواهان زندگی بهتری برای خواهر و برادر خود بودند، او را به مدرسه شبانهروزی فرستادند، جاییکه با تعریف خودش، سرآمد بود.
وی یادآوری میکند: «من قبلاً جزو پنج نفر برتر بودم؛ می توانستم اول باشم، اما در عرض یک ساعت یک امتحان دو ساعته را به پایان میرسانم، برای اینکه بتوانم اولین نفری باشم که اتاق آزمون را ترک میکند.» «نمیخواستم دکتر یا مهندس شوم، دو راه پیش رو داشتم، اینکه رابین هود نپال باشم، یعنی افراد ثروتمندی که مالیات نمیپردازند را سرکیسه کنم و پول بدست آمده را بین بینوایان یا مردم فقیر پخش کنم.» او گزینه دوم را انتخاب کرد که پیوستن به گورخاها بود.
نیرمال پورجا در جایی بیان کرد:
«پدر من یک گورخا بود، برادرانم گورخا بودند و زندگی همین است. مردم در جامعه نپال به آن احترام میگذارند.»
وی ادامه میدهد: « در ابتدا ورود هنگ سلطنتی تفنگداران گورخا سخت بود. در زمان من، 32000 جوان نپالی درخواست داده بودند اما تنها 320 نفر موفق به این کار شدند. من از 15 سالگی و در یک خوابگاه شروع به تمرین کردم. ساعت 3 صبح از خواب بیدار میشدم و با بستن وزنههایی به پاهایم، میدویدم. هیچ سرنخی از اینکه دارم چه کاری انجام میدهم نداشتم. بعد از تمرین و در حدود ساعت 5 صبح به رختخواب برمیگشتم و تظاهر میکردم که تمام مدت خواب بودهام.»
تاثیر زندگی در نیروهای مسلح در رکورد شکنی نیرمال پورجا
زندگی نیرمال پورجا در نیروهای مسلح به این ترتیب بود. او در سال 2002 به گورخا پیوست و به مرکز آموزش پیاده نظام انگلستان در Catterick رفت. او اکنون در همپشایر زندگی میکند. وی همچنین در سال 2009 به سرویس دریایی ویژه SBS پیوست. پیوستن به نیروی دریایی یکی از مواردی که او به آن بسیار افتخار میکند. اما مایل به سخن گفتن در مورد آن نیست.
«آنچه میتوانم بگویم این است که در مدت خدمت خود در سرویس ویژه تیر خوردهام؛ حتی حساسترین عملیات را در سراسر جهان داشتهام.»
او در مورد این جنبه از توانایی خود صریح است: «چیزی در من وجود داشت که در دیگران نبود. به همین دلیل است که میتوانم طی دو هفته یک قله 8000 متری را صعود کنم. وقتی مرخصی میگیرم، موجودی پساندازم را خالی میکنم و به صعود قله و کوهنوردی میروم.»
در واقع، هنگامی که پورجا مهمانی خود را پس از تور پنج روزه خود در اورست، لوتسه و ماکالو را در سال 2017 به پایان رساند، مجبور شد مستقیماً به سر کار خود باز گردد.
«من قرار بود توسط هلیکوپتر خودم را به ماموریت نیروهای ویژه برسانم، اما به دلیل آب و هوای نامساعد هلیکوپتر نیامد. بنابراین تمام مسیر را از بیس کمپ دویدم (شش روز و روزی 18 ساعت را شبانه دوید). در آن زمان بود که فهمیدم، که من برای این کار یک موهبت خدا دادی دارم.
قوای بدنی نیرمال پورجا
این یکی از حقایقی در مورد رکورد شکنی نیرمال پورجا است که حتی شدیدترین منتقدان او نیز قبول دارند و آن توانایی باور نکردنی وی برای بهبودی شرایط جسمانی خود است. معمولاً برای زندگی در یک بیس کمپ و در ارتفاعات زیاد هفتهها طول میکشد تا بدن با هوای کم فشار سازگار شود و سطح هموگلوبین (پروتئین جذب کننده اکسیژن) در گلبولهای قرمز خون افزایش یابد. تنها در این صورت است که میتوانید صعود به یک قلهی 8000 متر به بالا را تجربه کنید. همچنین برای بهبودی به هفتهها زمان نیاز دارید. وقتی پورجا در سال 2019 به اورست، لوتسه و ماكالو برای Bremont Project Possible بازگشت، در 48 ساعت و 30 دقیقه هر سه قله را صعود كرد.
او موافق این نکته است و در جایی بیان می کند: «بله زمان ریکاوری من واقعاً سریع است.»
«این یک نیروی فکری است. من کاری را که انجام میدهم تا مغز استخوان دوست دارم. آنقدر در حین انجام آن حس هیجان و سرخوشی می کنم که تمام آن خستگی مسیر از بین میرود. وقتی صحبت از یک قله 8000 متری باشد آنجاست که زنده میشوم. از هیچ تلاشی دست نمیکشم. کوهنوردی زمین بازی من است.»
شروع کوهنوردی
پورجا حتی قبل از 29 سالگی حتی یک جفت کرامپون هم نپوشیده بود و در سال 2012 برای اولین بار در کوه 6119 متری لوبوچه شرقی در نپال بدون تجربه قبلی کوهنوردی به قله صعود کرد. دو سال بعد، او اولین قلهی هشت هزار متری خود، داولاگیری را پیمود و توانایی طبیعی خود را برای صعود در ارتفاع کشف کرد.
وی میگوید: «من طی 14 روز بدون هیچگونه توقفی از آن بالا رفتم و 70 درصد مسیر را پیمودم.» اما پورجا از اثرات «منطقه مرگ» (نامی که فضای بالاتر از 8000 متر داده شده است) مصون نیست. همانطور که او در اولین صعود خود به اورست در سال 2016 کشف کرد.
وی در اینباره میگوید «این یک مرز باریک بین شجاع یا احمق بودن، زندگی در آن لحظه و کشته شدن است. من میخواهم مدتها در لحظه زندگی کنم.»
وی در جایی از خاطرات خود از رکورد شکنی نیرمال پورجا یادآوری میشود: «من برای حمل تجهیزات و اکسیژن در اردوگاه بودم. مردم برای رسیدن به آن مرحله شش هفته وقت داشتند و من باید ظرف 5 روز این کار را انجام میدادم. به عنوان یک سرباز کوهستانی در SBS، میدانستم که نمیتوانم آنقدر سریع بروم، اما بدن من آن را قبول میکرد. این زمانی بود که من دچار ادم ریوی (تجمع مایعات در ریهها) شدم. مانند غرق شدن بود. بیش از هر چیز دیگر شرمنده بودم، زیرا من دانش لازم برای جلوگیری از آن را داشتم. اما شما گاهی متوجه نخواهید که مقاومت جسمانی شما تا کجاست، مگر اینکه از آستانهی آن عبور کنید.»
اگرچه این نگرش بی پروایی به نظر می رسد، پورجا آن را متفاوت ارزیابی میکند. «این برای بسیاری از افراد بی پروایی است. حتی در نیروهای ویژه نیز من را به ریسک پذیری بالا میشناسند. اما خطر کردن در تمامی ابعاد جایز نیست. اگر یک بیس جامپر فعالیتهای مخصوص خود را انجام دهد، مطمئنا من نمیتوانم مانند او این کار را انجام دهم. درست است که شما در حال زندگی میکنید، اما این بدان معنا نیست که شما ارزیابی ریسک را انجام ندهید. این یک حدفاصل بین شجاع یا احمق بودن، تفاوت در زندگی در لحظه و به کشتن دادن خود است. من میخواهم مدتها در لحظه زندگی کنم.»
اوایل زندگی نیرمال پورجا
وقتی نیمس پورجا 13 ساله بود، تصمیم گرفت از یکی از بزرگترین رودهای نپال را شنا کند. وی به یاد میآورد: «من فقط لباس زیر داشتم. شناگر خوبی نبودم، اما متعهد بودم و به آن طرف رود رسیدم. در همان زمان بود که با خودم فکر کردم که لعنتی، حالا باید دوباره برگردم.» او همانطور که شنای بازگشت خود را شروع کرد، به فکر فرو رفت. «من به یاد داستانهایی در مورد حملهی تمساحها به مردم افتادم. خیلی خسته شده بودم. به جایی رسیدم که باید تسلیم میشدم. بنابراین ایستادم. همانجا بود که فهمیدم که عمق آب تا زانوی من قرار دارد و خدا را شکر کردم.» در اینجا پورجا مثالی از تمایل خود برای آزمایش محدودیتهای خود را ذکر میکند.
در سال 2018 ، پورجا به عنوان فرمانده جنگ در شرایط آب و هوای به شدت سرد در SBS منصوب شد. وی توضیح میدهد: «کار من یادگیری تکنیکهای جدید کوهنوردی و آموزش آن به دیگر همکارانم بود. یک روز به فرمانده خود گفتم:« از آنجا كه شغل من این است، میخواهم 80 روز مرخصی برای صعود به پنج كوه مرتفع جهان داشته باشم. این برای یگان خوب است.»
مافوقهای او به وجد آمدند، سپس در مورد آنچه که او قصد داشت انجام دهد تحقیق کردند و به او گفتند که تو نمیتوانی چنین ریسکی را انجام دهی. «آن وقت بود که تصمیم گرفتم کار را ترک کنم.»
این تصمیمی نبود که او به راحتی گرفته باشد. «من نانآور خانوادهام بودم. هر ماه مستقیماً از حقوق خود برای پدر و مادرم پول میفرستادم. پدرم نیمه فلج شده بود و مادر من در یک اتاق در کاتماندو زندگی میکرد تا در نزدیکی مرکز پزشکی باشد.
برادرم با من تماس گرفت. او گفت: «هیچ گورخایی تاکنون نتوانسته است تا عضو SBS شود تو اولین نفر هستی. همچنین زمان زیادی نمانده تا حقوق بازنشستگی دریافت کنی، چرا این موقعیت را فدا میکنی؟» او به شدت عصبانی بود و نزدیک به دو ماه با من صحبت نکرد.
رکورد شکنی نیرمال پورجا و رسیدن به غیرممکنها
در همین حال، طرح پورجا، که اکنون به پروژه امکان برمونت (Bremont Project Possible) تبدیل شده بود، به دیواری برخورد کرد: «دوستی که جنبهی مالی را رهبری میکرد، گفت: «متاسفم، بعد از هفت ماه تلاش نتوانستم بودجهی مورد نظر را جمعآوری کنم.» تنها دو ماه زمان برای جمع آوری 750 هزار پوند مشکلساز شده بود. او از این حامی مالی به دیگری مراجعه میکرد. وی میگوید: « من 1000 پوند اینجا و 5000 پوند آنجا گرفتم، اما این مقادیر کافی نبود.» هیچ کس به چشمانداز رکورد شکنی نیرمال پورجا اعتقادی نداشت.»
برخی میگفتند: «اگر شما یک کوهنورد خشن و کارآزموده هستید، چرا ما هرگز در مورد شما چیزی نشنیدهایم؟» من در جواب میگفتم: «چون من در نیروهای ویژه بودم.» یادم میآید شخصی به من گفت: «شاید به این دلیل اسپانسر تو نمیشوند که تو سفید پوست نیستی.» این حرف به من ضربهی بدی زد. من در جواب او گفتم: «نمیتواند حق با تو باشد.» «اما در پایان کار، این حرف ها مهم نیست.
در زندگی مشکلات سختتری وجود دارد، اما شما در نهایت به مشکلات غلبه خواهید کرد. بنابراین، من خانهی خودم را دوباره به رهن گذاشتم و بیشترین مبلغی را که میتوانستم گرفتم (60 هزار تا) و 10 هزار تای آن را کنار گذاشتم که اگر اتفاقی افتاد، بتوانم وام را پرداخت کنم.»
«من مأموریت خود را با پنج درصد از آنچه که نیاز داشتم شروع کردم. من روزی در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود M3 را به پایین میآمدم. من هرگز گریه نمیکنم، اما در آن روز نمیتوانستم متوقف شوم. تمام فکر من این بود که، چرا من این پروژه را انجام میدهم؟ آنقدر دردناک بود که فقط آرزو میکردم بهمن بیاید و مرا بکشد. اما این به خاطر من نبود. من به یک دلیلی بزرگتر این کار را میکردم.»
پورجا میگوید، هنگام انجام مأموریتی در این مقیاس، شما به یک هدف نیاز دارید: «اگر میخواستم فقط یک رکورد را بشکنم، با خود میگفتم: «رکورد موجود نزدیک به هشت سال است، من آن را در هفت سال انجام میدهم»، اما من در تمام زندگیام سعی کردهام که بهترین باشم. اما کوهنوردی در ارتفاع زیاد (هشت هزار پا) این زمین بازی مورد علاقهی من است. احساس کردم که باید در این مورد کاری انجام دهم. این همان چیزی است که به من انرژی میدهد.»
پورجا از قوم شرپا نیست، اما او از این عنوان برای توصیف هر نپالی که در جامعه کوهنوردی فعالیت دارد استفاده میکند. تیم او کاملاً از کوهنوردان نپالی تشکیل شده است، نه به عنوان راهنما یا فیکس کننده طناب، بلکه به صورت عضو تیم.
او میگوید: «وقتی مردم قصد دارند تا به قلهای صعود کنند، از شرپا استفاده میكنند، زیرا او مسیر را میداند و میتواند راه را به شما نشان دهد.» من با خودم گفتم: «تو میخواهی به آن کوه را صعود کنی، این نیز فرصتی برای توست. این پیروزی برای تمامی اعضای تیم است. شرپا نیز در حال صعود به یک قله جدید است و دفعه دیگر، هنگامی که راهنمایی میکند، می تواند دو برابر پول دریافت کند.»
هم اکنون اعضای تیم رکورد شکنی نیرمال پورجا در نوع خود ستاره هستند. افرادی مانند مینگما دیوید شرپا، که در سن 31 سالگی، جوانترین کوهنوردی است که 14 قلهی 8000 متری را صعود کرده است.
پورجا که تیمش نام جدیدی (نیمسدای، Nimsdai) به او دادهاند؛ میگوید: «او دست راست من است و یکی از قویترین شرپاهای است که تا بهحال دیدهام». «دای» در زبان نپالی به معنای (برادر بزرگتر) است. این نامی است که اکنون پورجا از آن در کتاب جدید خود، فراتر از ممکن: یک سرباز، چهارده قله – زندگی در منطقه مرگ، برای معرفی خود استفاده کرده است.
موفقیت
برای شروع رکورد شکنی نیرمال پورجا، در تاریخ 23 آوریل 2019، تیم Bremont Project Possible اولین قلهی هشت هزار پایی را پیمود. این کوه آناپورنا نام دارد و در نپال واقع شده و بهعنوان خطرناکترین و مرگآورترین کوه جهان شناخته میشود.
هنگام پایین آمدن از کوه، به پورجا خبر رسید که کوهنورد دیگری، یک پزشک مالزیایی به نام چین ووی کین، در فاصله 7،500 متری از تیم خود جدا شده است. پورجا، مینگما دیوید شرپا، سومین عضو خدمهاش گسمان تامانگ و عضو چهارم گلجن شرپا، ماموریت خود را برای بازگشت به بالا و نجات او آغاز کردند (چین متاسفانه در بیمارستان درگذشت).
چند روز بعد، در کانچن جونگا (سومین کوه مرتفع جهان)، آنها برای نجات جان سه کوهنورد دیگر از مسیر خود منحرف شدند. این داستانها در کنار عکسی که پورجا از کوهنوردانی که برای صعود به قله اورست صف کشیدهاند، گرفته است به عناوین جهانی تبدیل شدند. وی به یاد میآورد: «همانطور كه كوهها را در مینوردیدم، مردم شروع به كمكهای نقدی از طریق درگاه GoFundMe كردند.» از همه مهمتر، حامیان مالی نیز شروع به همکاری کردند. آنها سرانجام به رکورد شکنی نیرمال پورجا ایمان آوردند.
اگر پورجا در افق پروژهی خود شک و تردیدی را تجربه کرد، در K2 بود. K2 دومین کوه مرتفع جهان با 8،611 متر ارتفاع است.
«من ویدئویی را بررسی کردم که کوهنوردان بسیاری در آن مکان تسلیم شدهاند. در حالیکه من زیاد به حرفهای کوهنوردان غربی اعتماد ندارم. اما وقتی کوهنورد برتر نپالی، که من برای او احترام بسیاری قائلم، در مورد صعود به این قله میگوید: «این غیرممکن است». با خودم میگویم که آیا من میتوانم این کار را به سرانجام برسانم؟»
«کوهنوردان دیگر منتظر بودند و فکر میکردند که تیم من خطوط را برای آنها درست میکند. اما من مجبور نبودم این کار را انجام دهم. صعود به نزدیکی برود پیک (Broad Peak) منطقیتر بود. پس از آن همه میتوانستند در امنیت باشند و در پایان به خانه خود بروند. با اینحال به یاد آوردم که در انتخاب نیروهای ویژه انگلستان بود که 200 سرباز از نیروی دریایی سلطنتی، RAF، ارتش، نیروی دریایی شرکت کرده بودند. همه فکر میکردند که بهترین هستند؛ اما تنها چهار نفر موفق شدند. اگر پای صحبت 196 نفری که شکست خوردند بنشینید، هرگز آن را امتحان نخواهید کرد.»
پورجا تصمیم گرفت با دو نفر از اعضای تیم خود به K2 صعود کند. به اعضای تیم خود گفتم: «اگر ما نتوانیم از پس آن برآییم، برمیگردیم. شما دو نفر استراحت خواهید کرد و من دو نفر دیگر را بالا میبرم. اگر موفق نشویم، من شما دو نفر را با خود میبرم. قبل از اینکه به فکر تسلیم باشم، شش موقعیت ایجاد کردم. هر چند که این صعود تنها با یکبار امتحان، انجام شد.»
در 24 ژوئیه سال 2019 تیم پورجا، قلهی K2 را فتح کرد، کوهی که هنوز در زمستان فتح نشده بود.
پورجا در پاسخ به این سوال که چگونه توانست این صعود را انجام دهد، توضیح میدهد: «در اینجا یک پنجره زمانی بسیار کوتاه وجود دارد، شما برای صعود فقط به سرعت نیاز دارید.»
علایق نیرمال پورجا
وقتی نیمس پورجا (که به دلیل کوهنوردی در ارتفاع زیاد به او MBE اعطا شده است ) تعطیلات خود را در مونت بلانک میگذراند، دقیقاً منظور تعطیلات است. بلندترین کوه آلپ با 4808 متر ارتفاع برای او یک پیادهروی ساده است.
او تابستان را با یادگیری چگونگی پرواز سپری کرده است. پرواز با نسخه احیا شدهی پاراگلایدر، با بالهای سریعتر و سبکتر که میتواند در یک کوله پشتی کوچک کوهنوردان حرفهای، جا بگیرد. وی توضیح میدهد: «این امکان جدید به شما اجازه میدهد تا شما از قله به سرعت پایین بیایید. با این وسیله بسیار سبک و درست در کنار کوه پرواز میکنید.»
ایدههای سرگرمی پورجا همیشه جالب است. او از هارد راک، به ویژه AC / DC لذت میبرد.
«من همیشه در هلیکوپتر نیروهای ویژه از بازی Thunderstruck بر روی هدست خود لذت می بردم».
وی درست قبل از رسیدن The Red Bulletin، در یک فرود سخت استخوان دنبالچهی خود را شکسته بود. او در اینباره میگوید: «من 24 ساعت استراحت كرده و دوباره پرواز كردم. شما باید با انرژی به پیش بروید. این مانند تلاش برای پرش از قطار در حال حرکت است. اگر بعد از پریدن از قطار شروع به دویدن نکنید، زمین خواهید خورد.»
رکورد شکنی نیرمال پورجا نتیجهی این حقیقت است که وی در در مورد روند کار خود بیپروا به نظر میرسد. او در مورد هدف خود کاملا جدی است .
اهداف آینده پس از رکورد شکنی نیرمال پورجا
پس از رکورد شکنی نیرمال پورجا موارد دیگری نیز برای اضافه کردن لیست اهداف خود دارد. یکی از آنها افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوا است. او میگوید: «من هرگز به تغییرات آب و هوایی و گرمایش زمین، اعتقاد نداشتم. اما وقتی که در سال 2014 از Ama Dablam صعود کردم. در کمپ یک باید برف را آب میکردیم تا توسط آب حاصل از آن غذا بپزیم. اما وقتی در سال 2018 بازگشتیم و مجبور شدیم که گالن آب را از بیس کمپ بالا ببریم، چرا که هیچ برفی وجود نداشت. آن زمان بود که متوجه شدم قضیه کاملا جدی است و همهی ما بخشی از آن هستیم. من این صدا را دارم تا به همه آگاهی بدهم و قدرت تاثیرگذاری من بر مردم حتی بیشتر خواهد بود. معتقدم ما دو دهه آینده را فرصت داریم تا این تغییر را ایجاد کنیم.»
امروزه، کوهنوردی در یکی از هیجانانگیزترین دورههای خود قرار دارد. با ساخت فیلمهایی همچون Free Solo و Dawn Wall این ورزش را به جریان اصلی خود رسید و طرفدارانی پیدا کرد. اما کدام یک از سوپراستارهای جدید این فعالیت، کوهنوردان برتر در حرفه خود هستند؟
اکنون دوره جدیدی در شهرت ورزش کوهنوردی آغاز شده است. پس از پیشگامان دهههای 1950 و 60، جوانان دهه 70 روی به این کار آوردند، و پس از آن ستارههای تلویزیونی دهه 80 و 90 و سرمایهگذاران تبلیغاتی، وارد این حوزه شدند. اکنون ورزش کوهنوردی به عنوان یک سرگرمی سالم روزمره، باعث پدیدار شدن موج باورنکردنی از کوهنوردان شده است که گرایش اکثر مردم به این سرگرمی را در پی داشته است.
ساخت فیلمهایی همچون Free Solo اثر Alex Honnold و Tommy Caldwell ساختهی Dawn Wall این ورزش را دوباره احیا کرد و بر سر زبانها قرار داد. این محبوبیت در حالی رخ میدهد که وجود استعدادهایی مانند Sasha DiGiulian و Ashima Shiraishi اثبات میکنند هر دو جنسیت میتوانند وارد این ورزش شده و در دیوارها و صخرههای بزرگ، ظاهر شوند.
به دلیل وجود سبکها و رویکردهای مختلف کوهنوردی، انتخاب بهترینها در حقیقت غیرممکن است. اما در ادامه این مقاله، با چند مورد از این ورزشکاران توانمند آشنا میشویم.
توجه کنید که ترتیب خاصی در این انتخاب وجود ندارد و نمیتوان گفت که کوهنوردان برتر، چه کسانی هستند.
برجستهترین صعود: مسیر Silence در Flatanger، کشور نروژ. شناخته شده به عنوان سختترین مسیر صعود آزاد تاکنون. با درجه سختی تایید شده به میزان 9c در سال 2017
توانایی منحصر به فرد اوندرا برای صرفهجویی در انرژی و مدیریت تنفس، ویژگی است که وی را از سایرین متمایز کرده و جزو چند کوهنورد برتر قرار گرفته است. برخلاف معمول، هنگام صعود ضربان نبض او پایین میرود نه بالا.
با داشتن 190 سانتیمتر قد، او از بلند قدترینهای کوهنوردی محسوب میشود و گردن بلند وی، به عنوان ابزار تعادل عمل خواهد کرد. اگرچه که او مانند بسیاری از کوهنوردان، قدرت بازو ندارد، اما بلند بودن قد، باعث قرار دادن وزن بیشتر روی پا و نزدیک شدن مرکز ثقل به صورت خواهد شد. این کار، باعث کاهش فشار و صرفهجویی در توان و بالا رفتن سادهتر میشود.
«گاهی اوقات هنگام کوهنوردی، احساس میکنم که یک اسباب بازی لگو هستم. حرکات دست و پاهایم توسط شخص دیگری انجام میشود و من فقط آن را از دور تماشا میکنم»
2- کریس شارما
Chris Sharma
متولد: 23 آوریل 1981 (37)
محل تولد: سانتا کروز، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا
تخصص: انفرادی صعود اسپرت/ بر فراز آبهای عمیق
برجستهترین صعود ها: Es Pontàs / Alasha در مایورکا، اسپانیا – از جمله سختترین صعودهای انفرادی در اعماق آب (سالهای 2007/2017)؛ La Dura Dura در اولیانا، اسپانیا- سختترین صعود آزاد (سال 2013)
از نظر شارما، کوهنوردی در واقع رسیدن به انتهای مطلق است. او رسیدن به انتها را با صعودهای پی در پی انجام میدهد. شارما، بدون هیچ اثری از وجود یک پروژه از پیش تهیه شده، صعودهای مداومی دارد که وی را متمایز میکند. غیر از آدام اوندرا، او تنها فردی است که از سختترین مسیر تایید شده جهان، La Dura Dura صعود کرده است.
علیرغم اینکه وی در دورانی به کوهنوردی روی آورد که باشگاههای فراوانی وجود دارد، و به اصطلاح از نسل ورزشگاه است، اما او ترجیح میدهد که در مسیر کوهنوردی، به یادگیری بپردازد. وی برای این کار به سبک زندگی عشایری زندگی میکند و همین ویژگیها، او را در بین کوهنوردان برتر قرار داده است. عشق او به soloing در آبهای عمیق به این دلیل است که در صورت بروز مشکل، میتواند بدون ترس از مرگ، به صعود خود ادامه دهد.
«ماهیت کوهنوردی این است که بفهمم تا کجا میتوانم خودم را تحت فشار قرار دهم، داشتن آزادی و رهایی از تجهیزات و وسایل، باعث یافتن نهایت سختی و دشواری خواهد شد که میتوانیم تحمل کنیم»
3- الکس هانولد
Alex Honnold
متولد: 17 آگوست 1985
محل تولد: ساکرامنتو، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا
تخصص: سرعتی/صعود آزاد یا فری سولو
برجستهترین صعود: Freerider in Yosemite، ایالات متحده آمریکا- اولین صعود صخره نوردی بدون طناب در El Capitan سال 2017
شاهکارهای دیدنی هانولد، با آموزش منظم، تمرکز بر روی آمادهسازی، سازگاری و یک ذهنیت منحصر به فرد حاصل میشود. واقعا چگونه امکان دارد بدون طناب از یک دیوار غول پیکر مانند El Capitan صعود کنید بدون اینکه ذره ای ترس داشته باشید؟
هانولد قبل از انجام حرکات، آنها را در ذهنش تجسم میکند و دنباله ای از حرکات را به خاطر میسپارد. این کار به او اعتماد به نفس میدهد. از موقعیتهای ترسناک در ذهن خود عبور میکند تا شعاع راحتی خود را گسترش دهد و صعودهای خود را با زمان سنجی دقیق، مدیریت میکند. از مهمترین ویژگیهای وی، سرعت و تکنیک جابجایی مکان، بدون توقف در کوهنوردی است که او را در جمع 11 کوهنورد برتر قرار داده است.
«من در حقیقت صعود را با سرعت انجام نمیدهم، بلکه در بین راه خسته نمیشوم و سرعتم نسبت به شروع، کاهش نمییابد. اگر روی محدودیت جسمی خود، بیش از اندازه تمرکز کنید، بهبود دادن آن برای شما دشوارتر میشود. بهتر شدن نیاز به فداکاری و تمرکز فراوانی برای بهبود کاستیها دارد.»
4- آشیما شیرایشی
Ashima Shiraishi
متولد: 3 آوریل 2001
محل تولد: نیویورک، ایالات متحده آمریکا
تخصص: صعود اسپرت
برجستهترین صعودها: Open Your Mind Direct و Ciudad de Dios در سانتا لینیا، اسپانیا – جوانترین صعود کننده به مسیر درجه 9a / 9a+ در سال 2015
قد شیرایشی کمی بیش از 150 سانتیمتر است، و این قد ممکن است باعث عدم توانایی برای حرکتهای بزرگ باشد، اما در مقابل نیز به نسبت وزنهای بالا، از چابکی بیشتری برخوردار است و داشتن انگشتان پر توان، به وی کمک کرده تا بتواند به راحتی مانند عنکبوتی از لبههای صخره عبور کرده و بالا برود.
او کار خود را در این رشته، با صخرههای سنترال پارک در سن 7 سالگی شروع کرد. او یک روتین و رژیم بدنسازی شدید دارد و از یک تکنیک مخصوصی با نام رقص butoh برای تمرکز ذهن استفاده میکند. این کار یک هنر تجربی ژاپنی است که توسط پدرش انجام میشده است. شیریاشی اذعان داشته که راز موفقیتش در این کار، لذت بردن از آن است!
«اگر نخواهید که از کار خود لذت ببرید، برای انجام آن، دچار استرس خواهید شد و اعتماد به نفس خود را از دست خواهید داد. هدف من، ترغیب کردن افراد به انجام کاری است که از صمیم قلب آن را دوست دارند و برای آن تلاش میکنند.»
5- الکس مگوس
Alex Megos
متولد: 12 آگوست 1993
محل تولد: ارلانگن، آلمان
تخصص: صعود اسپرت / بولدرینگ
برجستهترین صعود: Estado Critico in Siurana، اسپانیا- سختترین صعود آنسایت (صعود به مسیر جدید برای اولین بار، با رتبهبندی مخصوص) در سال 2013
مگوس، توانایی فوقالعادهای برای تسلط بر مسیرهای دشوار در کمترین زمان ممکن، انتخاب و صعود به مسیرهای جدید و ناشناخته برای نخستین بار و تکرار صعود برای کاهش رکورد زمانی خود دارد. او تمرکز زیادی روی تمرین و ارتقاء تکنیک دارد، اما رویکرد اصلی او، تنها یک بار صعود است.
او دارای قدرت انگشتان باورنکردنی و ظرفیت بی هوازی بالا برای عملکرد بالا در دورههای کوتاه مدت است. سرعت حرکت سریع و عدم توجه به نکات بی اهمیت، همچنین آنالیز نحوه استفاده از حرکات تمرین در موقعیتهای جدید، نکاتی است که او را در بین کوهنوردان برتر قرار داده است.
«دلیل اصلی شکست شما، عوامل محیطی نیست. اینکه هوا گرم یا سرد بود یا سطح لغزنده بود، باعث شکست نشده است بلکه شکست تنها به دلیل ضعف شماست!»
6- آلن رابرت
Alain Robert
متولد: 7 آگوست 1962
محل تولد: دیگواین، فرانسه
تخصص: سولو آزاد شهری
برجستهترین صعود: برج خلیفه در دبی – اولین صعود از بلندترین ساختمان جهان سال 2011
رابرت به دلیل صعودهای پی در پی، بدون طناب از آسمان خراشهای معروف، به مرد عنکبوتی شهرت دارد.
مهارتهای او را نمیتوان با سایر افراد موجود در لیست مقایسه کرد اما توانایی او در صعودهای شهری به طور دائم، تواناییهای منحصر به فرد او را مشخص میکند.
او تکنیکهایی را که صخرهنوردان برای یافتن مسیر صعود در شکاف بین سنگها و حفرههای مناسب جهت صعود استفاده میکنند، برای پیدا کردن پنجره، طاقچه و برآمدگیهای ساختمان به کار میگیرد تا بتواند از آن صعود کند. وی تا به امروز بیش از 100 صعود موفق داشته و جزو کوهنوردان برتر شناخته می شود. از جمله آنها میتوان به خانه اپرای سیدنی، برجهای پتروناس، برج ایفل و برج خلیفه اشاره کرد
«هنگامی که به کوهنوردی آزاد رفتم، علاقه خود را پیدا کردم: خلوتی آمیخته با نشاط و شور گرفتار شدن در مکانی بین مرگ و زندگی»
7- ساشا دی گیولیان
Sasha DiGiulian
متولد: 23 اکتبر 1992 (26)
محل تولد: اسکندریه، ویرجینیا، ایالات متحده آمریکا
تخصص: صعود اسپرت/ صعود چند قدم (استراحت بین فواصل زمانی)
برجستهترین صعود: Mora Mora در جزیره Madagascar – اولین صعود کننده زن و دومین صعود آزاد در سال 2017
قد و قامت کوچک DiGiulian یک مزیت بزرگ برای صعودهای با شیب بالا است و برای استفاده بیشتر از آن، تمرکز خود را به جای حرکتهای قدرتی بر روی تکنیکهای پویا قرار میدهد. حرکتهای سریع و قدرتمند در کنار تفکر مثبت و توجه به کار پاه او موقعیت بدن، از ویژگیهای کار اوست.
او فردی قدرتمند است و هرگز تسلیم موقعیتهای سخت نمیشود. به طور مداوم تمرین میکند. با استفاده از 6 روش، با نامهای سرما درمانی، ماساژ Graston، درای نیدلینگ (سوزن خشک)، سونای اینفرارد (اشعههای مفید خورشید)، فوم رولر (غلطک اسفنجی) و استراحت ساده، به تقویت و ریکاوری میپردازد.
«من در هر حالی خوشبین هستم حتی اگر در حال سقوط باشم. کم اتفاق میافتد که در کوهنوردی افکار منفی داشته باشم. این کار تنها برای لذت بردن است.»
8- دانیل وودز
Daniel Woods
متولد: 1 آگوست 1989
محل تولد: ریچاردسون، تگزاس، ایالات متحده آمریکا
تخصص: بولدرینگ
بزرگترین صعود: Creature of the Black Lagoon در Rocky Mountain NP، ایالات متحده آمریکا – اولین صعود از سختترین سنگنوردی جهان (2016)
وودز بسیار کمال گراست و در رابطه با کوهنوردی کاملا وسواس دارد. این اهمیت، باعث ارتقا سطح وی شده است و توانسته است مسیری با درجه سختی V15 (دومین درجه سخت تایید شده) را بیش از افراد دیگر طی کند.
او در عین اعتماد به نفس و فروتنی، بسیار دقیق و وظیفه شناس است. با دقت تمام فیمهایی را که موثر هستند را تماشا و نکات مهم برای صعود را مطالعه میکند. این کارها به وضوح در کوهنوردی وی تاثیر مثبت داشته و او را در جمع کوهنوردان برتر قرار داده است.
«من فکر میکنم برای انجام یک کار درجه یک، شما باید زوایای پنهان شخصیت خود را بیابید و برای انجام به آن علاقمند باشید.»
9- تامی کالدول
Tommy Caldwell
متولد: 11 آگوست 1978
محل تولد: پارک استس، کلرادو، ایالات متحده آمریکا
تخصص: دیوارهنوردی آزاد
بزرگترین صعود: Dawn Wall in Yosemite NP، در USA – اولین صعود آزاد از این مسیر فوق العاده چالش برانگیز در El Capita سال 2015
کالدول یک سوپراستار با سابقه در کوهنوردی است که علیرغم داستان زندگی پر پیچ و خم وی، شامل آدمربایی، طلاق و یک فاجعه شغلی که منجر به قطع شدن انگشتش شد، هنوز در نقطه اوج خود و در جمع کوهنوردان برتر قرار دارد.
عزم و اراده او برای غلبه بر این انگشت گمشده او را به یک فرد افسانهای در دیوارهنوردی تبدیل کرد. تمایل به تمرکز روی آموزشهای داخل سالن به افراد، او را در این سطح نگه داشته است. درست در سال گذشته، او و الکس هانولد رکورد صعود سریع به قله ال کاپیتان را با 2 ساعت و 10 دقیقه و 15 ثانیه ثبت کردند.
«من معتقدم موفقیتهای من در درجه اول از توانایی طبیعی حاصل نمیشود. من از نظر ژنتیکی ساخته شدهام تا یک کوهنورد بسیار خوب باشم اما چیزی که بیشتر اهمیت دارد، انگیزه و نگرش است.»
10- انگی ایدر
Angy Eiter
متولد: 27 ژانویه 1998
محل تولد: Arzl im Pitzal، اتریش
تخصص: کوهنوردی اسپرت
برجستهترین صعود: La Planta de Shiva در Villanueva del Rosario، اسپانیا – سختترین صعود توسط یک کوهنورد زن سال 2017
ایتر قهرمان چهار دوره کوهنوردی در سالن است و از این تجربه، برای کوهنوردی فضای باز استفاده کرده است. دلایل موفقیت وی، تلاش فراوان و تسلیم نشدن در شرایط سخت است
پس از دو بار شکست در صعود La Planta سال 2015، او بسیار مصمم بود که این صعود را با موفقیت انجام دهد. هفت بار به عقب برگشت تا قسمتهای مختلف را مجدد امتحان کند، شبیه سازی دقیق گیرهها و حرکات روی یک دیوار کوهنوردی را در خانه درست کرد و فیلمهای آدام Ondra را در این مسیر تماشا کرد. سرانجام دو سال بعد به هدف خود رسید و اینگونه به جمع کوهنوردان برتر راه یافت.
«باید بتوانید در یک لحظه خاص، بهترین عملکرد ممکن را ارائه دهید. این کار شما را به موفقیت میرساند.»
11- جیم رینولدز
Jim Reynolds
متولد: 1995
محل تولد: ویورویل، کالیفرنیا، ایالات متحده آمریکا
تخصص: انفرادی / سولو آزاد
برجستهترین صعودها: The Nose on El Capitan در Yosemite، آمریکا- سریعترین صعود سال 2017 ؛ Afanassieff در Cerro Fitz Roy، پاتاگونیا، آرژانتین – اولین صعود / فرود انفرادی آزاد(فری سولو) در سال 2019
رینولدز که به عنوان «اسب سیاه» در بین کوهنوردان برتر شناخته میشود، پیش از سولو در Cerro Fitz Roy در ماه مارس، اتفاق چشمگیری را با زمانی فوقالعاده، در یوسمیت و در حالی که برای تیم جستجو و نجات پارک کار میکرد، رقم زد.
این دانشآموخته رشته بازرگانی و تجارت، پیش از این که روی دیوارها پای بگذارد بیشتر به خاطر سرگرمیها و بازیهای دیگر معروف بود. وی میگوید، این بازیها به او کمک میکنند تا از نظر روحی و جسمی آمادگی پیدا کند.
«(سولو آزاد) یک کار روحانی و شخصی است. این کار، حضور همزمان خوشبختی و بدبختی را دارد. من خوشبختم چون در این کار مهارت دارم، اما این کار بدبختی است زیرا شما آگاهید که این کار، میتواند به افرادی که دوستشان دارید صدمه بزند.»
یکی از خوانندگان برای ما ایمیلی ارسال کرده و از ما سوال کرده است که «استر کیسه خواب» چیست؟ و آیا باید یکی از آنها را خریداری کنند یا نه. از این که بتوانیم کمک کنیم، خوشحالیم! اول از همه این که آستر، در واقع آسنری است که داخل یک کیسه خواب قرار میدهید. آنها اغلب از جنس ابریشم یا پشمی هستند. دلایل متعددی برای استفاده از یک استر کیسه خواب وجود دارد. در ادامه آنها را بررسی خواهیم کرد.
1- طولانیتر کردن عمر کیسه خواب
اگر یک کیسه خواب با کیفیت متوسط یا عالی دارید، حتماً از دستورالعملهای شستشوی موجود بر محصول به خوبی میدانید که با هر بار شستشو، عمر کیسه خواب کمتر میشود زیرا هم ماده پرکننده و هم پارچه کیسه خواب، ظریف است. بنابراین، در صورت استفاده از یک استر کیسه خواب داخل کیسه خواب خود، شما میتوانید به طور منظم آستر را بشوئید و نیازی به شستن مداوم خود کیسه خواب نیست و از این رو، عمر کیسه خواب طولانیتر میشود. همچنین، اگر برای یک دوره طولانی برنامه میروید، استفاده از استر کیسه خواب بسیار مفید خواهد بود زیرا شستن خود کیسه خواب با وجود ضخامت زیاد، سنگینی و خشک شدن دیر هنگام، زحمت زیادی را برای شما خواهد داشت در صورتی که شستن و خشک کردن آستر بسیار ساده و سریع خواهد بود.
استرهای پشمی میتوانند گرمای بیشتری را در شبهای سرد برای شما ایجاد کنند. برخی از این آسترها تا 25 درجه فارنهایت را به گرمای کیسه خواب اضافه میکنند. فقط مراقب باشید زیرا برخی از این استرهای پشمی بسیار حجیم هستند.
3- شما را خنک نگه داشته و همچنین موجب صرفهجویی در هزینهها میشود
علاوه بر گرم نگه داشتن، شما را خنک نیز نگه میدارند! اگر در گرمای تابستان به برنامه میروید، ممکن است کیسهخواب ضخیم سه فصلی خود را با خود نبرید و در این شرایط، آستر یک انتخاب مناسب است. همچنین، اگر در هتل اقامت میکنید و مجبور هستید برای روانداز هزینه اضافی پرداخت نمایید و اجازه استفاده از کیسه خواب را نیز نداشته باشید، استر کیسه خواب کارساز خواهد بود.
در این پست سه مورد از کاربردهای استر کیسه خواب برای شما آورده شده است. اگر در مورد حفظ عمر کیسه خواب خود جدی هستید یا به گرمای اضافی نیاز دارید، این مورد یک مورد اجباری برای شماست.
آزادی حرکت به سمت قله و صعود در کوهستان یکی از بهترین احساساتی است که یک فرد میتواند داشته باشد. متاسفانه برای بسیاری از افراد، این تجربه محدود به چند ماه تابستان است. در نتیجه، علاقمندان به کوهنوردی برای این هشت تا نه ماه سال چه باید بکنند؟ کوهنوردی زمستانی را دنبال کنید.
شاید بتوان عشق به کوهنوردی را با بالا رفتن از صخرههای زمین پست، رفتن به پیست اسکی شلوغ و یا مطالعه در مورد کوه پیمایی تا حدودی ارضا کرد. اما همگی ما میدانیم که اینها تنها جایگزینهای ناچیز و بیاهمیتی برای یک عشق واقعی یعنی ماجراجویی به شدت لذتبخش کوهنوردی است.
پس چرا نباید در روزهای زمستانی نیز مانند بهار کوهنوردی کرد؟
مطمئناً کوهنوردی زمستانی بسیار پیچیدهتر است. آب و هوا ایدهآل نیست. روزها کوتاهتر هستند. برف و یخ موجب طاقتفرسا و خطرناک شدن تلاشهای ساده کوهنوردی در تابستان و بهار میشود. خطر بهمن وجود دارد. به علاوه، کوهنوردی زمستانی به تجهیزات اضافی دیگری نیز نیاز دارد.
با این وجود، به نظر من کوهنوردی زمستانی ارزشش را دارد. حتی اگر این به خاطر آزادی و چالش حرکت در تپهها در طول سال نباشد، کوهنوردی زمستانی یک تمرین عالی برای کوهنوردی در کوههای بلندتر مانند کوه دنالی یا رینیر است که شرایط سخت زمستانی به طور دائمی در آنها وجود دارد.
بنابراین، بهترین راه برای شروع چیست؟ در ادامه، برخی از نکات مهم در رابطه با کوهنوردی زمستانی آورده شده است.
یافتن فردی با عشق شدید به کوهنوردی برای این که همراه و مربی شما در کوهنوردی روزهای سرد زمستانی باشد، کار بسیار دشواری است. اما این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد. نکات ظریف و دقیق در رابطه با برف، آب و هوا، لباس و تجهیزات در زمستان میتواند سخت و طاقتفرسا باشند. با این وجود، پیدا کردن فردی که بتوان این نکات را از او یاد گرفت، بسیار ضروری است.
چگونه یک مربی پیدا میکنید؟ با جستجو در شبکه محلی خود شروع کنید. مربیان به ندرت غریبه و ناآشنا هستند. این افراد معمولاً در بین افرادی هستند که ما غالباً با انها در تعامل هستیم. گاهی اوقات، این مربیان هستند که کوهنوردان را انتخاب میکنند و نه برعکس. بنابراین، کسی باشید که خودتان دوست دارید با او صعود کنید.
در صورتی که تاکنون عضو سازمانها و انجمنهای کوهنوردی نیستید، حتماً برای گسترش شبکه ارتباطی خود عضو شوید. این سازمانها و انجمنها میتوانند منابع عالی در سطوح مختلف باشند.
2- در ارزیابی ریزش بهمن و سایر خطرات برفی مهارت کسب کنید
ریزش بهمن میتواند بزرگترین مانع بر سر راه کوهنوردی زمستانی باشد. اجازه ندهید آن برایتان مانع شود و سعی کنید نکات مهم آن را به خوبی یاد بگیرید. اولین و مهمترین نکته این است که در دورههای آموزش بهمن شرکت کنید. شما میتوانید برخی از دورههای آموزش بهمن را به صورت آنلاین از سایتهایی مختلف پشت سر بگذارید.
اغلب نواحی کوهستانی دارای مراکز پیشبینی بهمن هستند. این مراکز هر روزه اطلاعاتی را در مورد خطر ریزش بهمن به کوهنوردان ارائه میدهند. مراکز پیشبینی بهمن نواحی خود را بیابید. دوره آموزش بهمن را به عنوان یک شرط لازم برای کوهنوردی در فصل زمستان در نظر بگیرید.
به علاوه، مراقب سایر خطرات زمستانی مانند نقاب برفی باشید. یک دوره آموزش بهمن با کیفیت بالا، اصول اولیه سفر در نواحی زمستانی را ارائه میدهد. اما نقاب برفی یک خطر بزرگ برای کوهنوردان تازهکار به شمار میرود. نقابهای برفی زمانی شکل میگیرند که برف بادزده به صورت افقی بر روی آبپخشان یا خطالراس جمع میشود. این برف از روی صخرهها آویزان میشود و ممکن است مانند بهمن بدون هشدار قبلی ریزش کند. نقاب برفی بسیار خطرناک است زیرا تشخیص محل شروع آن کار دشواری است. برخی از نقابهای برفی میتوانند 30 فوت یا بیشتر از لبه جدا شوند.
از کم شروع کنید. مسیری را انتخاب کنید که در تابستان به راحتی و بدون نیاز به طناب میتوانید از آن عبور کنید. این ممکن است به معنی پیادهروی کلاس 1 باشد. به خاطر داشته باشید که آنچه که در تابستان پیش پا افتاده به نظر میرسد، ممکن است به یک چالش هیجانانگیز در زمستان تبدیل شود. برای مبتدیان، درجه 1 و 2 توصیه میشود.
4- لباسهای مناسبی را انتخاب کنید
ناگفته نماند که گرم و خشک ماندن بسیار اهمیت دارد. کوهنوردی زمستانی باید هم لذتبخش و هم بیخطر باشد. سیستم ایدهآل بر اساس اولویت، آب و هوا، فصل و موقعیت مکانی متفاوت خواهد بود.
یک سیستم پایه شامل موارد زیر است:
جورابهای پشمی گرم
شلوارهای بیس لایر پشمی با مصنوعی
بلوزهای بیس لایر پشمی یا مصنوعی آستین بلند، ترجیحاً با یک کلاه دارای 1 یا 2 لایهی میانی عایق قابل تنفس یا پشم گوسفند
شلوارهای نرم پوسته یا سخت پوسته بسته به شرایط
ژاکت سخت پوسته
کاپشن سبک با پر قو یا غاز جهت استفاده در فصل سرما
دستکش: دو تا سه جفت توصیه میشود تا در مواقع نیاز یک جفت دستکش خشک وجود داشته باشد
کلاه آفتابی
کلاه عرقچین
کلاه بالاکلاوا یا باف برای محافظت در برابر باد و آفتاب
عینک آفتابی: لنزهای دسته سه یا چهار
کرم ضدآفتاب!
سر و کار داشتن با دستکش یکی از پیچیدهترین مسائل کوهنوردی در آب و هوای سرد است. گاهی اوقات، شما مجبور هستید گرما و ضدآب بودن را فدای مهارت و چابکی بکنید. من معمولاً یک دستکش نازکتر برای طول مسیر و یک دستکش ضخیمتر و گرمتر برای قله به همراه دارم. یافتن دستکشی که بین قابلیت تنفس و ضدآب بودن تعادل برقرار میکند، بسیار دشوار است. ممکن است چندین سفر طول بکشد تا دقیقاً متوجه شوید که باید از چه نوع دستکشی استفاده کنید.
من معمولاً از این تکنیک استفاده میکنم که پیش از صرف پول بسیار زیاد، تجهیزات مختلف کوهنوردی را از دیگران قرض میگیرم تا متوجه تفاوت بین آنها شوم. از کوهنوردی زمستانی با تجهیزاتی که دارید، نترسید. من از چکمههای ضدآب تابستانی خود برای بسیاری از اولین کوهنوردیهای زمستانی استفاده کردم. تنها مطمئن شدم که جورابهایم بسیار ضخیم باشند. با این وجود، نادیده گرفتن لوازم و تجهیزات جدید و جذاب بسیار دشوار است. چراکه تجهیزات درست موجب راحتی و امنیت بیشتر کوهنوردی میشود.
در ادامه، فهرستی از تجهیزات موردنیاز کوهنوردان زمستانی آورده شده است. اگر تاکنون متوجه نشدهاید، شما باید تجهیزات بیشتری را برای کوهنوردی در زمستان با خود حمل کنید.
بسته 45 لیتری برای صعود یک روزه
هارنس با حلقههای پا قابل تنظیم (متناسب با لباسهای ضخیم)
طناب کوهنوردی خشک
چکمه: چکمههای کوهنوردی دارای عایق چرمی (گرمتر و سختتر از چکمههای کوه پیمایی)
غذا (هر آنچه که بتوان در برف و یخبندان به راحتی و سریع خورد)
لوازم کوهنوردی (میخ چوبی، لنگر یا پیتون، استاپر، میلههای سربی یا کم، پیچ یخ و غیره) بسته به مسیر
کیسه خواب اضطراری
جعبه کمکهای اولیه
کیسههای آبی
6- تصمیم بگیرید که آیا میخواهید شب را نیز در کوهستان سپری کنید
در صورتی که قصد سپری کردن شب در کوهستان را دارید، به یک پناهگاه چهار فصل نیاز پیدا خواهید کرد. چادرهای سه فصل در برابر وزن برف و وزش باد در ارتفاعات مقاوم نیستند. همچنین، کوهنورد را در دماهای زیر یخبندان گرم نگه نمیدارند. یک چادر فشرده و تک جداره معمولاً سبکترین گزینه است. اگر در پایگاه هستید، حمل وزن سنگین چادر دو جداره ارزشش را دارد.
کاهش دما تا صفر فارنهایت در اکثر دامنهها طبیعی است. بنابراین، کوهنورد باید کیسه خواب گرمی به همراه داشته باشد. داشتن یک پد خواب عایقدار نیز الزامی است. هیچ چیزی مانند خوابیدن روی بستر برف موجب از دست رفتن گرمای بدن نمیشود. همچنین، کوهنورد باید یک نیمتنه گرم به خود به همراه داشته باشد تا در زمان خواب آن را به تن بکند.
اگر قصد سپری کردن شب در کوهستان را ندارید، پس باید مراقب زمان باشید. در صورتی که آرام حرکت میکنید، حتماً باید سرعت خود را بیشتر کنید. به یاد داشته باشید که روزها کوتاه هستند! زمان غروب آفتاب را بدانید. به همراه داشتن کیسه خواب اضطراری یا پناهگاه عاقلانه است.
7- تجهیزات کوهنوردی درستی را به همراه داشته باشید
حفاظت ایدهآل کوهنوردی در زمستان متفاوت است. کمها یا میلههای سربی مناسب برای فصل بهار قابل استفاده در شکافهای یخی نیستند. حفاظت غیرفعال مانند استاپرها و ترای کم، حتی در یخبندان نیز کاربردی هستند. بنابراین، اگر مسیر نیاز به شفت (تجهیزات سنگنوردی) داشت، تعدادی کم (میله سربی) به همراه داشته باشید. همچنین، از داشتن حفاظت غیرفعال غافل نشوید.
اغلب اوقات، لنگرها (پیتونها) به سمت شکاف برفی پرتاب میشوند زیرا میتوان از آنها در شکافها و ترکهای نازک استفاده کرد. به همراه داشتن آنها زمانی که حفاظت دشوار است، میتواند بسیار مهم باشد (زیرا زمین با برف و یخ پوشیده میشود). میخهای چوبی بدون استفاده تا بالای قله حمل میشوند. از آنها در شرایط برفی بسیار شدید استفاده میشود. اگر تمام این تجهیزات ترسناک به نظر میرسند، پس بهتر است به صعودهای آسانی که به طناب بستن نیاز ندارند، فکر کنید.
8- خوب بخورید و بیاشامید
علاوه بر تامین انرژی، غذا خوردن شما را گرم نگه میدارد چراکه شما همواره در حال سوزاندن کالری هستید. مقدار کافی از غذاهایی که میتوان به راحتی مصرف کرد را به همراه داشته باشید. و هر چند وقت یکبار مقداری از آنها را به عنوان میان وعده بخورید. در هوای سرد، احتمال این که تشنه شوید، کمتر است. اما این موضوع اهمیت دارد که آب بدن خود را در طول روز تامین کنید. شرایط آب و هوایی سرد میتواند آب بدن را به شدت کاهش دهد. بنابراین، بهتر است که خود را مجبور به نوشیدن مداوم آب در طول روز کنید.
9- انجامش دهید!
از مسیرهای ساده شروع کنید و چالش مناسب خود را پیدا کنید. سعی کنید فرصتهایی را به منظور یادگیری مهارتهای جدید از قبیل یخنوردی و اسکی کردن در مناطق روستایی دوردست برای خود فراهم کنید تا بتوانید از این مهارتها در کوهنوردی زمستانی بهره ببرید. مهمتر از همه این که به کوههای برفی بروید و از تغییر و تحولی که برف در کوهستان به وجود آورده است، لذت ببرید.
نیرمال پورجا کوهنورد نپالیایی و سرباز سابق گورخا به اولین کسی تبدیل شد که توانست دومین قلهی بلند دنیا را در اوج زمستان فتح کند. نیرمال نیمز پورجای نپالیایی سرباز سابق گورخا و جزو نیروی دریایی بریتانیا بود. او توانست به یک رکورد جهانی تقریبا غیرممکن دست یابد و قلهی کی 2 را فتح کند. نیرمال پورجا با همکاری تیم خود در یک زمستان سخت موفق به دستیابی به این مهم شد.
روز تاریخی کوهنوردی
صعوی که به نظر میرسید هیچ وقت اتفاق نخواهد افتاد و حتی به آخرین چالش کوهنوردی معروف گشت. نیرمال پورجا و تیمش رسما به عنوان اولین صعودکنندگان به این قله در ساعت 5 عصر محلی در تاریخ 16 ژانویه 2021 شناخته شدند. او در رابطه با این اتفاق گفت: تواضعانه میگویم که ما به عنوان یک تیم توانستیم قلهی با شکوه کی 2 را در شرایط بسیار سخت زمستانی فتح کنیم.
نیرمال پورجا و تیم او
این دستاورد یک شاهکارعظیم مخصوصا برای تمام انجمنهای کوهنوردی نپالیایی بود. تمام تیم کوهنوردی هنگامی که در حال صعود به قله بودند سرود ملی نپال را با خود زمزمه میکردند. نیرمال پورجا هدف از صعود به این قله را ممکن ساختن یک اتفاق غیرممکن میدانست. ما با افتخار این لحظات غرورآمیز را نه تنها با انجمنهای نپالیایی بلکه با تمام انجمنهای سراسر دنیا شریک میدانیم. مادر طبیعت همیشه چیزهای بهتری برای نشان دادن دارد مانند ایستادن بر روی قله و تماشای زیباییهای ناب آن. باعث افتخار ماست که جزوی از تاریخ بشریت بودهایم که توانستیم با همکاری این اتفاق را نشان دهیم. کارگروهی و نگرش مثبت میتواند محدودیتها را تا سرحد امکان به عقب براند. از تمام مردم دنیا برای حمایت از ما که آتش انگیزه را در قلب ما قرار داد تا این هدف را به واقعیت تبدیل کنیم سپاسگزارم.
ایستادن بر 8611 متر بالاتر از دریا فوق العاده است. قله ی کی 2 تنها قلهی بالای 8000 متر در جهان بود که تا حالا در زمستان فتح نشده بود. صعود بر فراز این قله در شرایط سخت زمستانی همیشه به عنوان یک اتفاق نشدنی تصور میشد. تلاش برای صعود به قله کی 2 معمولا تنها در ماههای گرم سال مانند جولای و آگوست بود. فقط 280 نفر توانستند به قله کی 2 در فصل بهار صعود کنند در حالی که در مقایسه با آن 3681 نفر توانسته بودند قله اورست را فتح کنند.
محمد علی سدپارا تنها کوهنورد پاکستانی است که توانسته 8 قله از 14 قلهی 8000 متری را صعود کند.
وقتی در سال 2006 از محمد علی سدپارا پرسیده شد که چگونه باید یک کوهنورد شد، وی پاسخ داد: «کوهها از کوهنورد علاقه و اشتیاق میخواهند. قلب شما باید عاشق کوه باشد.»
همتایان سدپارا او را به عنوان کوهنوردی «سرحال و کار بلد» میشناسند. کوهنوردی که بسیار سرسخت و شوخطبع است. محمد سدپارا تنها کوهنورد پاکستانی که از مجموع 14 قله 8000 متری، 8 تا از آنها را صعود کرده است. سدپارا هنگامی که به همراه الکس تکسیکون اسپانیایی و سیمون مورو ایتالیایی اولین صعود زمستانی را به نانگا پاربات در سال 2016 داشت و رکورد جهانی را به دست آورد، در رسانه های محلی مورد توجه قرار گرفت. دو کوهنورد اسپانیایی و ایتالیایی میگویند که بدون وجود محمد سدپاردا این صعود ممکن نبود و این حرف باعث شهرت کوهنورد پاکستانی شد که برای مدت ها از انظار پنهان مانده بود.
در پاکستان 5 قله 8000 متری K2، نانگاپاربات، برودپیک، گاشربروم 1 و 2 قرار دارند. بقیه قله های 8000 متری در نپال و چین قرار گرفتهاند.
این کوهنورد بااستعداد و متواضع در 2 فوریه 1976 در روستایی به نام سادپارا، نزدیک اسکاردو در منطقه گلگیت بلتستان، به دنیا آمده است.
سادپارا کجاست؟
«سادپارا» یا «ساتپارا» خانه بسیاری از باربرهایی است که بارهای سنگینی را از مسیر بالتورو گلاسیر که همان مسیر صعود به K2 و دیگر قلهها است، میبرند. این باربرها به دلیل آشنایی که با این این مسیر دارند، توانستند بسیاری از کوهنوردان را کمک کنند تا صعودهای خود را به شکلی صحیح انجام دهند.
برای سالهای طولانی هیچ کوهنوردی از این کشور نتوانست شهرت خوبی بدست بیاورد. نظیر صبیر، اولین پاکستانی بود که به اورست صعود کرد و اشرف امان به همراه کوهنورد درگذشته، نصار حسین ساد پارا اولین کوهنوردان پاکستانی بودند که به K2 صعود کردند. سمینا بیگ اولین زن پاکستانی بود که به اورست صعود کرد. با این حساب، شهرت محمد علی سدپارا به گفته خودش به دلیل «سختکوشی و شانس زیاد» بود.
سدپارا چگونه کوهنوردی را شروع کرد؟
سدپارا که در ابتدا باربری میکرد، توانست برای صعود به K2 در سال 2004 با یک گروه از کوهنوردان همراه شود.
وی در مصاحبهای که در مجله DAWN چاپ شد، گفت: «یکی از اولین کارهایی که من در زمان بازپسگیری سیاچن در اواسط دهه 1990 انجام میدادم، تحویل تجهیزات به پستهای ارتش پاکستان بود.
با توجه به اطلاعات موجود در پروفایل سدپارا در سایت مجله Alpinist، وقتی یکی از کامیونهای ارتش پاکستان به دنبال باربر میگشت، سادپارا نمیتوانست شور و شوق خود را پنهان کند. در آن زمان پاکستان و هند بر سر مسیر سیاچن که مسیر مهمی رو به چین بود، با یکدیگر جنگ داشتند. شبها، او از دیوارهای یخی بالا میرفت و وسایل مورد نیاز سربازان را در گردنههای تنگ و خطرناک کوهستانی حمل میکرد. وی دعا میکرد که تاریکی او را از آتش گلولههایی که شبیه ترقههای شکننده در یک عروسی بودند، در امان نگه دارد.
محمد علی سدپارا میگوید: «بعد از سیاچن، دیگر نمیترسیدم. هنگام کوهنوردی دو احتمال وجود دارد: مرگ یا زندگی. باید شجاعت قبول هر دو احتمال را داشته باشی.»
وی به حرف خانوادهاش برای پیوستن به نیروی پلیس یا ارتش را که محل زندگی و درآمدش را تضمین میکرد، گوش نکرد و به دنبال علاقه قلبی خود رفت.
«من همیشه به زنم و خانوادم میگفتم که من نمیخواهم کار کنم. کوهنوردی چیزی است که میخواهم انجام دهم.»
بدون هیچ پشیمانی
وقتی کاری برای انجام نبود، سدپارا کشاورزی میکرد. وی در سال 2006 بدون داشتن تجهیزات مناسب، از قله گاشربروم 2 صعود کرد. این اولین صعود وی به قله 8000 متری بود.
«من چکمههای مخصوص کوهنوردی نداشتم. ژاکت هم نداشتم چه برسد به لباس گرم مناسب تا مرا از سرمای جانفرسا دور نگه دارد. وسایلم را به صورت دست دوم از بازار اسکاردو خریده و تعمیر کرده بودم. با این حال، توانستم به سلامت از این قله صعود کنم و به سلامت برگردم.»
بعد از آن، دیگر چیزی جلودارش نبود. وی در سال 2006 از قله اسپانتیک در پاکستان، در سال 2008 قله نانگاپاربات در پاکستان و قله موستاق آتا در چین، در سال 2009 دوباره قله نانگاپاربات در پاکستان، در سال 2010 قله گاشربروم 1 در پاکستان، صعود زمستانی به قله نانگاپاربات در سال 2016، در سال 2017 قله برودپیک در پاکستان، صعود پاییزی به قله نانگاپاربات در سال 2017، اولین صعود زمستانی به قله پوموری در نپال در سال 2017، در سال 2018 قله K2 در پاکستان، در سال 2019 قله لوتسه در نپال، در سال 2019 قله ماکالو در نپال و در سال 2019 از قله ماناسلو در نپال صعود کرد.
در سال 2018، کوهنورد با تجربه فرانسوی، مارک باتارد، سدپارا و پاسانگ نورو از نپال را برای برنامه پنج ساله خود به نام «آن سوی کوه اورست» دور هم جمع کرد.
این گروه سه نفره برای صعود به نانگاپاربات در سال 2019، K2 در سال 2021 و به مناسبت 70 سالگی باتارد، قله اورست در سال 2022 برنامهریزی کرده بودند. باتارد امیدوار بود که حضور سدپارا باعث شود نظرها در مورد پاکستان تغییر کند.
در 25 ژانویه امسال، دولت پاکستان اعلام کرد که از سدپارا برای صعود به دیگر قلههای 8000 متری، حمایت مالی میکند.
مشکلات مالی
به عنوان یک همسر و پدر، سدپارا هر کاری میکرد تا غذای خانوادهاش تامین شود. پول به اون انگیزه میداد اما کوهنوردی، انگیزه کار بیشتری به او میداد.
بدون این که خجالتی از این داشته باشد که بگوید فقر باعث شده جوانان سدپارا به باربری مشغول شوند، میگوید: «بسیاری برای پول صعود میکنند. حتی با این که زیاد نیست اما باز هم کافی است. با این حال، باربرهای زیادی نیستند که صعود را دوست داشته باشند. اگر فرصتهای بیشتری داشتند، صعود را کنار میگذاشتند.»
در مصاحبه Alpinist، سدپارا گفت که میخواهد برای زنش یک چرخ خیاطی بخرد و خود میخواست از قله K2 در زمستان صعود کند. این آرزوها هزینه داشتند. این هزینه با باربری کالاهای شکننده در مسیرهای ترسناک تامین میشد.
محمد علی سدپارا اضافه کرد: «تعداد کمی کوهنوردی را پس از حل مشکلات مالیشان ادامه میدهند. برای کوهنوردی، آدم باید از هر محدودیتی آزاد باشد.»
در سال 2016 وی گفت که دوست ندارد فرزندانش کار او را ادامه دهند.
«صادقانه بخواهم بگویم، دوست ندارم فرزندانم در این زمینه کار کنند. پسرانم درس میخوانند و یکی از آنها به دانشگاه میرود و کوهنوردی را دوست ندارد. دوست دارم آنقدر درآمد داشته باشم که هزینههای خانوادهام را تامین کنم.
انسانی بسیار ارزشمند
سدپارا جزئی از تیم جستوجویی بود که به دنبال دو کوهنورد انگلیسی و ایتالیایی، تام بالارد و دانیل ناردی بودند. این دو کوهنورد در کوه نانگا پاربات مفقود شدند و جسد آنها بعدها در دامنه این کوه یافت شد.
کریم شاه نظیری، اسکیتر و کوهنورد در یک توییت نوشت: «مردی که برای هر عملیات نجات آماده بود. عکسی که 27 فوریه سال 2019 زمانی که برای عملیات جستوجوی ناردی و تام در کوه نانگاپاربات گرفتی را به یاد دارم. امروز تو را از دست دادیم و بدنت در قله K2 در آرامش فرو رفت.»
نظیر صبیر در مورد علی سدپارا میگوید: «او مرد مهربانی بود و ذات خوبی داشت. به طور خلاصه، انسان با ارزشی بود.» وی در ادامه اضافه کرد که سدپارا فردی شوخطبع بود و گاهی هنگام صعود شروع به رقصیدن میکرد. او هم در زندگی هم در کوهنوردی فردی با ارزش بود.
مینگما شرپا، کوهنورد نپالی که در گروه 10 نفره کوهنوردی اولین صعود زمستانی به K2 را در ماه گذشته انجام داد میگوید: «سدپارا همراه سرگرمکنندهای بود. او سختکوش است و با همه خوش رفتار است. او همه آن چیزی را که برای رسیدن به قله لازم است دارد.»
بعد از این که گزارش شد سدپارا در کنار جان اسنوری از ایسلند و جیپی مهر بریتو از شیلی، قله K2 را صعود کردند، در گزارش دیگری اعلام شد که این سه کوهنورد مفقود شدند. این سه نفر ارتباط خود را در ساعات پایانی جمعه با کمپ اصلی از دست دادند. پس از این که در روز شنبه و در ارتفاع 8611 متری گروه پشتیبانی دیگر از این گروه گزارشی دریافت نکرد، گزارش شد که این سه نفر مفقود شدند.
عملیات جستجو و نجات از همان زمان آغاز شده است ولی تا به حال چیزی پیدا نشده است.
در روز جمعه مینگما در یک پست فیسبوک نوشت: « منتظر خبرهای خوش از این مرد شوخطبع و سرگرمکننده هستم. دعا میکنم که علی، جان و پابلو به سلامت برگردند. احتمالا چون بیسیم آنها فرکانس پایینی داشت، از کار افتاده است. امیدوارم که همین الان هم به کمپ بازگشته باشند. محمد علی یکی از بهترین کوهنوردان جهان است و در سال 2017 با یکدیگر از قله نانگاپاربات در پاکستان بالا رفتیم. از زمانی که در سال 2014 به پاکستان سفر کردم، دوستان خوبی هستیم.»
دیروز ساجید سدپارا، پسر 21 ساله محمد علی سدپارا، که جزئی از گروه صعود بود اما به دلیل مشکلات تجهیزات مجبور به ترک گروه شد، در مصاحبهای در Skardu با رسانهها اشاره کرد که این سه کوهنورد پس از صعود قله K2 احتمالاً هنگام بازگشت به مشکل برخوردهاند. وی گفت که این سه نفر قبلاً 8200 متر صعود کرده بودند و در حال حرکت به داخل باتل نک (تکنیکیترین قسمت کوه) بودند که او از آنها جدا شد.
ساجید گفت که شانس انها برای دوام آوردن در مقابل هوای سرد و بدون تجهیزات مناسب، بسیار پایین است. او اضافه کرد که احتمالا عملیاتی برای یافتن اجساد شروع شود.
روز دوشنبه سومین روز عملیات نجات با هلیکوپترهای نظامی و کوهنوردان با تجربه بود که بدون نتیجه بود.
ساجید، خواسته پدرش برای صعود به قله K2 را به وضوح به یاد میاورد. شاید علی سدپارا خطر را احساس کرده بود و خرابی تجهیزات ساجید به اون کمک کرده بود که پسرش را به منطقه امن بفرستد. این آخرین اقدام پدرانه سدپارا بود که پسرش را از مرگ در سرما نجات داد.
نیل گرشام در مورد آموزش کوهنوردی در طول قرنطینه و آنچه جامعه کوهنوردی از ایدههای جدید آموزش آموخته است، تأمل میکند.
همانطور که خبر منتشر شد، ورزش کوهنوردی و انجام آن در دوران شیوع بیماری آخرین نگرانی ما بود اما به محض شروع قرنطینه، خیلی زود متوجه شدیم که باید از فعالیتهای منظمی که برای سلامتی جسمی و روانی به شدت به آن نیاز داریم، محروم شویم. عواقب انجام ندادن کوهنوردی در طولانی مدت چیست؟ آیا ما به آرامی ضعیف میشویم، انگیزه خود را از دست میدهیم و به طور کلی طرح را گم میکنیم؟
بدون شک تجربه قرنطینه برای همه متفاوت بود. تعداد کمی از افراد نتیجه فوق العادهای را که اکنون شاهد آن هستیم را پیشبینی میکردند. داستانهای موفقیتآمیز تماشایی از کوهنوردان در هر سطح، که در دوران قرنطینه تلاش نمودند و PBها را بدست آوردند.
ما معمولا ممکن است این انتظار، پیشرفت بدنی و بالا رفتن استقامت بدن، را از افراد موفق داشته باشیم، بسیاری از آنها در دوران قرنطینه به تختههای چوبی یا بالا رفتن از دیوارها دسترسی داشتند اما قسمت هیجانانگیز ماجرای ورزش در قرنطینه این است که این امر پیشرفت و تلاش عمدتا از طرف کسانی رخ می دهد که فقط در هنگام قرنطینه دسترسی به تخته و تجهیزات ورزشی بدوی داشتند.
در این مقاله، من سعی خواهم کرد آنچه را که در تمام اتاقهای خواب اضافی، گاراژها و ایوانها در حین قرنطینه وجود داشت، در تلاش برای توضیح روند فعلی، بررسی کنم.
ما همچنین از زبان مربیان برجسته و فیزیوتراپیستها خواهیم شنید که آیا درسی از روزهای الان وجود دارد که بتوانیم در آینده از آنها در کوهنوردی خود استفاده کنیم یا نه.
قرنطینه شروع میشود.
اول، بیایید به شروع قرنطینه بازگردیم. هرچقدر که تصویر تلخ به نظر میرسید، خیلی زود مشخص شد که پتانسیل پنهانی در اوضاع نابسامان شیوع کرونا و شروع دورهی قرنطینه وجود دارد.
باستر مارتین و جیم پوپ، دو نفر از برترین کوهنوردان ورزشی انگلیس، اخیراً تجارت مربیگریای را به نام کوه نوردی کایزن تشکیل دادهاند. همانطور که باستر توضیح میدهد، آنها سریع توانستند فرصتی را برای کمک به شاگردان خود پیدا کنند.
من فکر میکنم برای بسیاری از افراد قرنطینه باعث شده کوهنوردی در زندگی آنها مهمتر باشد. فرار از کار و واقعیت اوضاع. همانطور که جهان در شرایط سختی قرار داشت، یک روزنهی امید هم وجود داشت. کوهنوردان معمولاً بیش از حد در مورد حفظ سطح عملکرد خود در تمام طول سال نگران هستند، به ندرت ارزیابی میکنند و یک دوره آموزش مناسب را با کار بر روی نقاط ضعف و سود طولانی مدت انجام میدهند. با توجه به اینکه کوهنوردی در فضای باز و سالنهای ورزشی فعلا از کارت خارج شده اما در عوض، در خانه فرصت مناسبی برای تمرین بدون حواس پرتی در عملکرد فراهم شد.
باستر مارتین (کوهنوردی کایزن)
مربی دیگری که در ابتدای قرنطینه فرصتهایی را دید، تخته سنگنورد نخبه، مستقر در شفیلد، دیوید میسون بود:
برخی از شاگردان من ناامید شدند زیرا آنها برای پروژهها، سفرها یا مسابقات سخت تمرین میکردند و ناگهان این اتفاق افتاد. با این حال، ما فقط برنامههای آنها را برای استفاده از وسایلی که آنها در خانه داشتند، اقتباس کردیم. شاگردانی که در حال پیشرفت بودند و در واقع دورههای استراحت داشتند. برای آنها قرنطینه بسیار مناسب بود.
بدون شک این امکان وجود دارد که کوهنوردان با تمرینات خانگی گیر بیفتند و مجبور به انجام آن باشند، با این وجود بسیاری از آنها از انجام این حرکات، عصبی بودند.
من از طریق مربیگری در این زمینه میدانم که بسیاری از کوهنوردان نسبت به پروتکل پایه hangboarding، اینکه از کدام دسته استفاده میکنند، چه مقدار استراحت لازم دارند و چگونه ساختار یک طرح و یک تمرین اساسی را انجام میدهند، اساساً اطمینان ندارند. اطلاعات آموزش جداگانه بصورت آنلاین بسیار دلهره آور است و بسیاری از کوهنوردان احساس میکنند که از این نظر ناتوان شدهاند.
در پاسخ به این مسئله، بسیاری از مربیان اقدام به ارسال مطالب آموزنده، که کاربر پسند و مرتبط با شرایط فعلی باشد، کردند. بیشتر این مربیان برنامههای عمومی یا سفارشی را نیز ارائه میدهند. باستر مارتین یکی از آنها بود:
در حین قرنطینه، مردم جلسات کوتاه، شیرین و سادهای را میخواستند که بتوانند در یک استراحت کوچک در خانه کار کنند، به جای اینکه جلسات طولانی و پیچیدهای را انجام دهند.
با وجود همهی این اطلاعات جدید و در دسترس بودن برنامهها، هنوز هیچ تضمینی وجود نداشت که کوهنوردان بتوانند از مانع آشکار روانشناختی آموزش به تنهایی در خانه عبور کنند.
آقای باانگیزه وخودانگیزه یعنی لوئیز پارکینسون، که Catalyst Coaching را در لندن اداره میکند و یکی از مربیانی بود که واقعا چالشهای انگیزشی قرنطینه را درک میکرد.
لویی پارکینسون گفت:
مسئله یافتن انگیزه، توقف آموزش بسیاری از کوهنوردان بود. بنابراین ما شروع به برگزاری جلسات تمرین روزانه، رایگان و زنده کردیم و واقعا بسیار سرگرم کننده هستند! هر روز، خودم یا یکی دیگر از مربیان Catalyst یک تمرین زنده را از طریق Zoom انجام میدهیم، با تعداد زیادی از افراد عادی که به ما میپیوندند و تمرینات ما را انجام میدهند. ما در این جلسات یک جامعه واقعاً قوی ایجاد کردهایم. من برای تمرین خودم در هنگام قرنطینه با انگیزه دست و پنجه نرم کردم، اما دانستن اینکه من دوستان کوهنورد دوستی دارم که در Zoom منتظرند، در زندگی من تفاوت ایجاد کرد!
با انجام چند جلسه Livestream خودم در اینستاگرام Osprey Europe، فقط میتوانم قبول کنم که آنها واقعاً چیز جدید و خاصی را برای جامعه کوهنوردی به ارمغان آوردهاند. فکر نمیکنم کسی پیشبینی کند که کوهنوردان در نتیجه قرنطینه احساس وحدت بیشتری میکنند اما از بسیاری جهات این مسئله وجود داشت، البته از طریق سیستم عاملهای دیجیتال این فرایند صورت گرفت!
اگر اطلاعات آموزش با کیفیت در حین قرنطینه در دسترس بود و انگیزه کمتر از ما بود، سوال اصلی این است که، چگونه آموزش در خانه میتواند برای کوهنوردانی مانند سیدنی براتن، که یکی از برنامههای من را دنبال میکند، تفاوت فاحشی ایجاد کند؟
سیدنی براتن گفت:
من در 6 هفته با وجود انجام ندادن حرکات مربوط به کوهنوردی و فقط دنبال کردن برنامه خانگی در طول هفته پیشرفت بیشتری نسبت به قبل داشتم.
البته، توضیح مسائل در گذشته همیشه آسان است اما با نگاه به گذشته، میفهمم که دو عامل اصلی وجود دارد که باعث پیشرفت عمده در کوهنوردی من و شاگردانی که با آنها کار کردهام، شده است. اولین مورد زمانی است که تغییر زیادی در رویکرد آموزش ایجاد و دوم وقتی که یک دوره زمانی اجباری باعث ایجاد انگیزه در آنها شد. این دو را کنار هم قرار دهید (که دقیقاً همان چیزی است که در قرنطینه اتفاق افتاد) و شما یک فرمول اصلی برای موفقیت روی میز دارید.
نقش hangboarding در قرنطینه
اکثریت قریب به اتفاق کوهنوردان فقط در هنگام قرنطینه به تخته آویز دسترسی داشتند. با یک نگاه، فکر میکنید سه ماه تلاش کردن فقط باعث میشود تا مردم با تکنیک بیشتری مبارزه کنند. اما چند بار شنیدهایم که برای ادامه پیشرفت باید بازی خود را تغییر دهیم؟ پس زمینه این است که تجربه کوهنوردی در محیط داخلی به طور فزایندهای راحت و آشنا میشود زیرا بدن ما با همان ریتم قدیمی «ساده ترین آزمایش آخرین مدار آبی» سازگار میشود.
وقتی کوهنوردی روی صفحهای قرار میگیرد، فراموش کردن این سوالات سخت که بهبود مستمر را تسهیل میکنند، بسیار آسان است.
از نظر تاریخی، کوهنوردان در کنار گذاشتن تختههای آویز خیلی زود حرکت کردهاند، شاید به این دلیل که بهندرت به آنها فرصتی مناسب برای کار میدهند. شما به خود میگویید «من باید کارهای بیشتری را انجام دهم» – بنابراین یک هفته با عصبانیت این کار(تمرین با برد) را انجام میدهید، سپس آن را اتمام کرده و به کوهنوردی باز میگردید. Hangboardها نیز به دلیل ایجاد صدمات ناعادلانه شدهاند، که جای تعجب نیست وقتی بسیاری از کاربران خانگی از آن جلوگیری میکنند.
اما به محض بستن پیمان برای جدی گرفتن آن و پیروی از یک برنامه صحیح، hangboarding میتواند اتفاقات شگفتانگیزی را رقم بزند، به شرط آنکه کوهنورد مورد نظر از نحوه صعود به طور اساسی آگاه باشد. باستر مارتین از Kaizen Climbing به زودی شاهد پیشرفت این روند بود:
تمرینات مقدماتی قدرت با جلسات با کیفیت بالا و با شدت بالا کارآمدتر و موثرتر میشود. در حین قرنطینه، کوهنوردان واقعاً میتوانستند بر روی تقویت انگشتان خود تمرکز کرده و بین جلسات به خوبی بهبود یابند بدون اینکه خود را با مایلهای ناخواسته روی دیوار خسته کنند و عواملی مانند زمان بیشتر برای خواب، استرس کمتر (برای برخی) و انتخاب زمان تمرین می توانند تفاوت چشمگیری را در طی چند ماه آموزش ایجاد کنند. باستر مارتین (کوهنوردی کایزن)
یکی از مزایای اصلی hangboarding این است که بهترین راه را برای رفع عدم تعادل، که تقریباً در همه کوهنوردان ایجاد میشود، فراهم کند. ما میتوانیم روی تمرین با فرم خوب تمرکز کنیم تا به چیزهایی برسیم که واقعاً تفاوت ملموسی ایجاد میکنند.
ارزش عظیم دیگر hangboarding این است که به ما امکان این را میدهد تا بتوانیم پیشرفت خود را پیگیری کنیم. معیارهای معمول ما نمرات کوهنوردی است که در بهترین حالت ذهنی خود قرار دارد و وقتی درجه جدیدی را میشکنیم، غالباً سوال میکنیم که آیا این به دلیل پیشرفت در قدرت یا مهارت بوده یا نه؟
با این وجود اگر میتوانید برای مدت طولانیتری از لبه کوچکتر حرکت کنید، قویتر میشوید – به همین سادگی. این جنبه از آموزش است که بسیار اعتیاد آور میشود و چراغ بسیاری از کوهنوردان را در حین قرنطینه روشن میکند. همانطور که رابین اولری مربی مستقر در لندن توضیح میدهد:
کلید اطمینان، وجود روند صعودی در آموزش است. اگر یکی از شاگردان من هنگام قرنطینه به فلات برخورد کند، ما خواهیم فهمید که آیا برای ادامه سازگاری نیاز به تغییر هست یا نه؟! برخی طرحهای فوقالعاده ساده و برخی تغییرات را دوست دارند اما همه باید پیشرفت را ببینند.
معیار قرنطینه شدن
یک پیشرفت هیجانانگیز دیگر در هنگام دوران قرنطینه این بود که بسیاری از کوهنوردان برای اولین بار شروع به معیارگذاری کردند. بیشتر کسانی که برای برنامهها ثبت نام کردهاند یا برنامههای خود را نوشتند، متوجه شدند که برای شناسایی نقاط ضعف و تعیین اهداف به یک نقطه شروع احتیاج دارند.
در سالهای اخیر در مورد معیارهای تبلیغاتی بسیار شنیده میشد اما کوهنوردان خیلی زود فهمیدند که این کاری است که میتوانند به راحتی در خانه، روی تخته آویز انجام دهند.
معیارگذاری لازم نیست در مقایسه خود با دیگران باشد، استفاده اصلی معیارگذاری برای مقایسه خود با خود است تا ببینید آیا پیشرفت کرده اید یا خیر.
و به سادگی نمونههای بیشماری وجود دارند که کوهنوردان هنگام قرنطینه شدن، امتیازات معیار خود را بیرون میکشند. به عنوان مثال، یکی از شاگردان باستر مارتین و جیم پوپ، آلسیو، توانست دوازده کیلوگرم اضافه وزن را به شش کیلوگرم کاهش دهد و این را برای گفتن داشت:
خیلی خوب بود که روی قدرت انگشتم با ساختاری محکم کار کنم و در مدت زمان نسبتاً کوتاهی سود خوبی کسب کنم. قرنطینه شدن به من اجازه داد تا روی این جنبه از کوهنوردی خودم تمرکز کنم.
آلسیو (شاگرد Kaizen Climbing)
یکی از شاگردان من، فریزر جارویس، داستان بسیار مشابهای در مورد قرنطینه گفت:
باید بگویم که دستاوردها بسیار باورنکردنی است – من از توانایی آویختن کوچکترین لبههای Beastmaker 1000 برآمدم و اکنون به راحتی 6 تکرار کامل را انجام میدهم. همه با فرم دقیق و بدون لغزش انگشت! این برنامه واقعاً مرا در این اوقات سرزنده و پرشور نگه داشت.
محک زدن خود ابزاری ارزشمند است اگر که در کار استفاده شود. با این حال مقایسه با سایر ورزشها در یک ورزش پیچیده و چند وجهای به عنوان کوهنوردی دارای ارزش محدودی است و اگر بیش از حد معیارسنجی از خود انجام شود، میتواند فشار روانی برای سلامت روان باشد.
این ترکیب را اضافه کنید که بسیاری از کوهنوردان وقت زیادی را در شبکههای اجتماعی سپری میکردند و زمینه برای گم شدن برخی وجود داشت. یا در حالتی دیگر، تعداد کمی از آنها بیش از حد چیزها را تجزیه و تحلیل میکردند و در بعضی مواقع میتوانستید ناامیدیهای ایجاد شده در گروهها را مشاهده کنید. به نظر میرسید برخی در حالی که نمره خود را پایین میگیرند، در جستجوی پیشرفت کاملا واهیای هستند. با این وجود حتی اگر چنین چیزی وجود داشته باشد، به زودی منقضی میشود و بهتر است که تغییر کند. نکته مهم این است که در عملکرد صعود به دلیل جزئیات پروتکل hangboarding، بازنده یا برندهای وجود ندارد.
اختلافات ظریف بین روال و امتیازات مشخص شده در پایان وقتی که از یک قله بزرگ خارج میشوید، تا حدی بی ارتباط هستند. اما با کمی تامل میشود فهمید که قرنطینه برای آموزش کوهنوردان، که چگونه انواع مختلف آموزش در طرح کلی مورد استفاده قرار میگیرد، بسیار مفید بود.
شکی نیست که کوهنوردان در انطباق و مدرنیزه کردن امکانات خانه خود در حین قرنطینه بسیار باورپذیر بودند. در گذشته، برای اکثر موارد، تخته آویز چیزی بود که شما آن را در گوشهای از گرد و غبار فرو میگذاشتید و از آن چشم پوشی میکردید، با این وجود قرنطینه به مردم یاد میدهد که از امکانات خود استفاده کنند.
بسیاری از افراد برای اولینبار عاشق تمرینات خانگی شدند. من تعداد کوهنوردانی که به من بازخورد خوب میدادند و میگفتند که از تمرینات خود دارند نهایت لذت را میبرند، از دست داده ونسبت به این امار تعجب کرده بودم!
باستر مارتین از کوهنوردی کایزن نیز چنین چیزی را پیدا کرد:
آنچه بیشتر انگیزه ایجاد میکرد، توانایی کوهنوردان برای استفاده بهتر از یک موقعیت بد بود. کوهنوردان با تجهیزات و امکانات بداهه کار میکردند و قدرتی را کسب میکردند. به نظر میرسید که آموزش ابتدایی به سبک قدیمی در انبارها و سالهای پیش انجام شده است. این حرکت باعث ایجاد تفکر در مورد افرادی که در دهه 80 و 90 با مهارتهای اولیه و کسب دستاوردهای بزرگ زندگی میکردند، شد.
برای کسانی که فضا و مهارتهای خودآموز داشتند، تختههای خانه راهی برای تمرین در قرنطینه بودند. به طور کلی به نظر میرسید که کوهنوردان در هنگام قرنطینه؛ قویتر میشوند اما سوال اصلی این بود که آیا این به معنی بهبود تمام مهارتهای آنها بود؟ رابین اولاری، مربی ساکن لندن، چنین اظهار داشت:
من از زمان قرنطینه در همهی شاگردانم پیشرفت چشمگیری دیدهام. بیش از 35 کوهنورد از 8 سال تا 60 سال از سراسر جهان. بیشتر افرادی که از درجه اول مشخص میشوند چه دربولدرینگ چه ورزش و چه در معاملات تجاری. من تعداد معدودی از آنها را درجه بندی کردهام. من مقدار زیادی از آنها را برای قدرت بدنیشان، انتخاب کردم. غیر از مسئلهی تکنیک داشتن، چون تکنبنک پایه و اساس همهی موارد دیگر است. بدون توانایی و تکنیک نمیتوانید استقامت برای نگاه داشتن ایجاد نمایید. نگاه داشتن در درجهی اول است.
من همچنین این روند را در میان کوهنوردانی که در حین قرنطینه با آنها کار کردم، مشاهده کردم. به عنوان مثال، کارل کریک از قبل از مهارتهای کاملاً پیشرفتهای برخوردار بود و به همین دلیل توانست بلافاصله پس از آموزش، سود خود از ورزش را بدست آورد:
من الان در انجام پروژههایم بسیار راحتتر هستم نسبت به زمانی که هیچ تلاشی را در پیش نمیگرفتم. تمرین نگه داشتن به گونهای برای من مثبت بود که من توانستم زمانی را برای آنالیز کردن خود پیدا کنم، به من این اجازه را داد که بر اتفاقهایی که در حین حرکات محوری میافتد، تمرکز نمایم و این اتفاقها و جریانات پیش رو برای من نسبت به قبل آسانتر شدهاست.
لوئیس پارکینسون یکی از ورزشکاران رشتهی Catalyst Climbing، در مورد همین موضوع میگوید:
من موفقیت بیشتری را برای دانشجویان در بازگشت به صخره دیدهام، بیش از آنچه که انتظار داشتم! به عنوان مثال، کاپیتان تیم Catalyst Junior تقریباً به محض برداشته شدن قرنطینه، اولین تخته سنگ 7A + خود را در Gritstone مدیریت کرد. ممکن نیست که تکنیک و مهارتهای حرکتی ما نسبت به قرنطینه و زمان آن بهتر شده باشد، بنابراین تنها توضیح من این است که همه برای بهتر شدن صعود خود، ضعف خود را جبران کردهاند و از نظر قدرت قویتر از خود سابقشان شدهاند!
بالا بردن قدرت بدنی و انعطاف در زمان قرنطینه
جنبه دیگری از آموزش در قرنطینه که به داستان موفقیت کمک می کند این بود که بسیاری از کوهنوردان بیش از حد معمول شروع به انجام حرکات انعطافی می کنند، به عنوان مثال، جلسات آنتاگونیست و انعطاف پذیری مهمترین رویداد این دوران بودند. اما باید به یاد داشت که تمرینات انعطافپذیری باید همراه با حرکات همراه با دمبل و وزنه باشد! بدن به هر دو تمرین نیاز دارد!
طی سالهای گذشته تعداد دفعاتی را مشاهده کردم که کوهنوردان پس از شکستن استخوان و بازگشت خود به حالت عادی برای چندین ماه، هنگام بازگشت دوباره قویتر شدهاند. به نظر میرسد باستر و دیوید موافق هستند:
ما همچنین مردم را تشویق کردیم که از نظر قدرت و انعطاف مناسب، با وزنه کار کنند یا با شرایط مناسب یا سالنهای بدنسازی. هدف از این کار کمک به ساختن قدرت بدن، ثبات شانه و بدنی به طور کلی بدنی سالم برای کاهش خطر آسیب دیدگی بود تا بتوانند در صورت فرصت، صعود را سخت اما ایمن انجام دهند.
تعداد کمی از افراد از قرنطینه خارج شده و بدن و انگشتان خود را با استحکام بیشتری به دلیلی زمان اضافهای که به انعطاف و کشش و به طور کلی مراقبت از بدن خود اختصاص دادهاند، احساس میکنند. (دیوید میسون)
حرکت و ذهنیت در حین قرنطینه
واضح است که کوهنوردان قادر به بهبود جنبههای فیزیکی عملکرد در حین قرنطینه بودند، اما در مورد مهارت چطور؟ بسیاری نگران از دست دادن زمین با استفاده از تکنیک و عملکرد ذهنی بودند و مطمئن نبودند که آیا بداهه سازی با تمرینات انتزاعی فایده ای دارد یا خیر؟ لویی پارکینسون در مربیگری حرکتی تخصص دارد و این را برای گفتن داشت:
در ابتدا، برای من بسیار دشوار بود که به مردم کمک کنم در حین قرنطینه روی حرکت و مهارت خود کار کنند – همانطور که من هم تلاش میکردم! در تخت کوچکم، به سختی فضای لازم برای تمرین خوب را داشتم، اما با انبوهی از تعادل در صحنه، هماهنگی و چالشهای حرکتی روبرو شدم و اینها را به یک تمرین 60 دقیقه ای تقطیر کردم. این تفاوت واقعی ایجاد کرد. هیچ تکنیکی در مورد مشکلات سبک هماهنگی را از دست ندادم و بسیاری از مشتریانم تجربه مشابهای داشتند.
باستر و جیم از کایزن نیز این منطقه را در رادار خود داشتند:
«کایزن» یک رویکرد جامع را در پیش میگیرد، بنابراین ما افرادی را که در حین قرنطینه و همچنین جنبههای فیزیکی عملکرد، روی ذهنیت و حرکت کار میکنند، جلب کردیم. ما گفتگوهای منظمی را با مشتریان انجام دادیم تا به آنها در یافتن چشم اندازهای خوب کمک کنیم. همچنین به آنها موضوعاتی را برای کار در هنگام شروع صعود به خارج از قرنطینه برای بهبود تمرکز و اعتماد به نفس آنها، دادیم.
قرنطینه شدن و جراحات
همه ما تمایل طبیعی داریم که با تمرین در عمق بازی پرش کنیم. با شروع قرنطینه، من با ارسال پستی در اینستاگرام از کوهنوردان خواستم که خودشان را با سرعت پیش ببرند. متأسفانه یکی دو نفر پاسخ دادند و گفتند من نمیتوانم. همانطور که دیوید توضیح میدهد، توصیه مهم این بود که قبل از شروع کار با حداکثر مقاومت شدید، با یک مرحله «قدرت پایه» شروع کنید.
در آغاز قرنطینه، من در مورد آسیب دیدن، به دلیل تغییر در سبک تمرین و افرادی که بیش از حد به دلیل خستگی کار می کنند، نگران شدم. شروع با بار کمتر و افزودن بیشتر در صورت لزوم بسیار بهتر از بار بیش از حد در همان ابتدای کار است.
یکی دیگر از تحولات جالب در قرنطینه، افزایش جذب جلسات مشاوره فیزیکی آنلاین در Skype و FaceTime بود. اینها یک منبع خارقالعاده هستند و برای دریافت برنامه تشخیص و توانبخشی، همیشه لازم نیست که به طور فیزیکی بدن را ببینید. در اینجا گزارشی از فیزیوتراپی مستقر در بریتیش کلمبیا، نینا تاپین (نینا لئونفلنر سابق) وجود دارد:
من از دیدن حجم علاقه کوهنوردان از سراسر جهان به مشاورههای آنلاین فیزیوتراپی (AKA از طریق بازسازی از راه دور) در طی این همهگیری بسیار تحت تأثیر قرار گرفتم. کوهنوردان مشتاق بودند که با سرمایهگذاری در برنامههای آموزشی و توانبخشی خود را بهتر کنند و خود را در مورد سالم بودن و بهتر بودن کوهنوردی آموزش دهند. بسیاری از آنها میخواستند در مورد مسائلی که قبل از همهگیری همه مشغول بودند، کار کنند. این عالی بود!
هنگامی که به کلینیک بازگشتم، مواردی از «آموزش کوهنوردی در خانه هنگام بیماری کوید» را دیدم، از جمله – آسیب دیدگی انگشت، آرنج و شانه از کوهنوردانی که برنامههای تجویز شده را دنبال نمیکردند و یا بیش از حد در این کار صدمه دیده بودند! برخی بدون اینکه ابتدا قدرت پایه را ایجاد کنند، به سمت انگشت نوردی به سبکی تکراری میپرند. من همچنین کوهنوردانی را دیدم که بیش از حد طبیعی آسیب دیده بودند!
فیزیوتراپیست دیگری که برای هدایت کوهنوردان آماده بود، کریستیانو کاستا مستقر در لندن بود.
از آنجا که من دیدم، میزان کلی آسیب دیدگی در حین تمرین در قرنطینه بسیار کمتر بود زیرا اکثر کوهنوردان به دیواره کوهنوردی دسترسی نداشتند که مطمئناً بیشتر آسیبدیدگیها مربوط به فرودهای ضعیف است. بعضی از شاگردان به ترتیب در موارد مربوط به اضافه بار- به طور عمده در انگشتان، شانهها و آرنجها، که در آن فرکانس بارگیری عامل اصلی است- دچار آسیب می شوند.
برخی کوهنوردان به درستی قرنطینه را فرصتی مناسب برای کار سخت در تمرینات خود میدانند، با این وجود، بافت همبند ما برای سازگاری با بار به زمان نیاز دارد و باید استراحت در نظر گرفته شود. از طریق تماسهای ویدئویی، شناسایی بیشتر عوامل در این امر و رفع آنها نسبتاً موثر بود. من به مشتریان کمک کردم تا میزان مطلوب خود را در بازتوانی تشخیص دهند و تا آنجا که توانستم پشتیبانی کردم. به طور کلی این یک منحنی شیبدار یادگیری بوده و با توجه به بازخورد و نتایج بدست آمده بسیار موفق بوده است.
ممکن است درست به نظر نرسد اما روندی که نینا و کریستیانو توصیف کردند یکی دیگر از موارد خوبی بود که بعد از قرنطینه رواج یافت. بنابراین بسیاری از کوهنوردان به سادگی یاد گرفتند که چگونه صدمات را به طورموثر کنترل کنند و بدون شک این یک روش سازندهتر برای آموزش در آینده را، امکان پذیر میکند.
انفجار انگیزه در حین قرنطینه.
احساسات رو به رشدی وجود داشت که ما باید آن را بشمار آوریم. چند روز پس از رفع قرنطینه، خودم را در مسیر جدید تجارت E8 در Iron Crag در Lake Lake دیدم. خندهآور بود که چقدر احساس آمادگی ضعیفی داشتم، به دلیل اینکه 3 ماه یک جفت کفش کوهنوردی نپوشیده بودم اما حضور در آنجا احساس بسیار شگفت انگیزی داشت. من آگاهانه به یاد توصیه افسانهای دیو مک لئود افتادم، که این است که ما هرگز احساس آمادگی خوبی نمیکنیم، بنابراین درعوض، ما باید فقط به صعود از مسیر بپردازیم. این کاری بود که من کردم و جواب داد. پس از قرنطینه، بسیاری از کوهنوردان احساس آرامش، استراحت و انتظارات کمی داشتند و بدون شک این نتایج خوبی به همراه داشت!
چه چیزی از قرنطینه یاد گرفتهایم؟
قرنطینه به راحتی کوهنوردان را از نظر انگیزشی تقویت میکند و به آنها میآموزد که چگونه به درستی تمرین کنند. آموزش فقط رفتن به سالن ورزشی کوهنوردی نیست! اما بیشتر افراد موفقیت را در سالنهای ورزشی میسر میبینند و بدون آن احساس میکنند که هیچگونه نمیتوانند پیشرفت کنند.
این درمورد ایجاد درک عمیق از این فعالیت منحصر بفرد و نحوه پاسخ بدن شما به آن است. این در مورد تمایز بین کاری است که میخواهید انجام دهید و کاری که برای پیشرفت باید انجام دهید. این مربوط به کنترل دورهای و داشتن نظم و قدرت برای شکستن موانع است. بیش از هرچیز دیگری، چیزهایی که در قرنطینه بدست آمد فراتر از اجراهای صرف صعود بود، بدون شک این روند پیروزی روح و تلاش انسانی بود – مجموعهای از هزاران تلاش فردی که با جمع قطعات بیشتر میشد.
برای بسیاری از افراد، صرفاً حفظ سطح قبلی خود از نظر قدرت یا مثبت ماندن از نظر ذهنی در چنین دوره سختی موفقیت بزرگی بود و موضوعی بود که من بسیار افتخار میکردم که میتوانم در آن نقش کمی داشته باشم. (لویی پارکینسون.)
به نظر میرسید که چند هفته طول کشید تا مردم به یاد بیاورند که چگونه بر روی سنگ حرکت کنند و برایشان عجیب و غریب بود که چگونه در این تنگه عبور کنند. اکثر آنها تازه از بیرون بودن، دیدن مردم و تلاش سخت روی سنگ لذت بردهاند. من حدس میزنم این نشاندهنده تعهد آنها به تمریناتشان در دوره قرنطینه باشد. (دیوید میسون)
از طرف همه همکاران این مقاله، برای همه آرزو میکنم بازگشتی سریع و ایمن به کوهنوردی در سالنهای ورزشی محلی و قلههای بیرون را داشته باشند.
یک تیم کوهنوردی متشکل از 10 کوهنورد نپالی، در بعد از ظهر روز 16 ژانویه اولین گروه از کوهنوردان شدند که قله K2 را صعود کردند. این گروه در ساعت 5 بعد از ظهر به وقت محلی، این قله را صعود کردند و یک دستآورد تاریخی را برای جامعه کوهنوردان نپالی به ارمغان آوردند. قله K2 تنها قله 8000 متری است که در زمستان صعود نشده بود. گروهی که جلوتر بودند منتظر اعضای دیگر گروه ماندند و سپس درحالی که با هم سرود ملی نپالی را میخواندند، قله را صعود کردند.
گروه کوهنوردی که کمپهای 3 و 4 را ترک کرد شامل مینگما جی، داوا تنجینگ و کیلی شرپا به همراه نیرمال پورجا، مینگما دیوید شرپا، گلجه شرپا، مینگما تنزی شرپا و سونا شرپا از تیم seven Summit Treks بود.
این تیم در مسیر صعود مجبور به نادیده گرفتن مسیرهای قبلی و تعویض طناب ها شد. آخرین تلاش قبل از رسیدن به قله آنها چند ساعت بیشتر از زمانی که انتظار میرفت، طول کشید. آنها باید در تاریکی فرود می آمدند.